
اصفهان در یک نگاه
اصفهان به لحاظ واقع شدن در مركز جغرافیائى ایران و با داشتن آب و هوایی معتدل و خاكى حاصلخیز و آب كافى زاینده رود از دیرباز به عنوان مكانى براى سكونت، مورد توجه بوده است.احتمالاً از عصر ساسانیان كه سپاهیان (اسپهان) در دشت حاصلخیز اطراف شهر گرد آمدند به این نام خوانده شده است. در سال 19 هجرى اصفهان بدون جنگ و خونریزى و با انعقاد یك صلحنامه به دست سپاهیان اسلام افتاد و جزئى از سرزمین وسیعى شد كه اسلام بر آن حكومت مىكرد. در دوره سیصدساله پس از آن، این شهر اغلب دست به دست مىشد تا اینكه در قرن چهارم هجرى، در زمان آل زیار و آل بویه، به عنوان پایتخت مورد استفاده قرار گرفت. در قرن پنجم، در دوران سلجوقیان، پایتخت امپراطورى وسیعى شد كه یك مرز آن رود سیحون و مرز دیگرش سواحل شرقى دریاى مدیترانه بود. غارت وحشیانه شهر به دست تیمورلنگ و قتل عام ساكنان آن در سال 789 هجرى، اصفهان رابه وضع اسفبارى دچار كرد.
در زمان اولین حكمرانان صفوى در قرن دهم هجرى اصفهان از مراكز مهم تجارت، فرهنگ و صنعت گردید و در اوایل قرن یازدهم (1006 ه) پایتخت شاه عباس از قزوین به اصفهان انتقال یافت و قریب یك قرن و نیم این شهر پایتخت سلسله صفویه بوده، از شهرت جهانى برخوردار شد. پس از هجوم سخت و وحشیانه محمود افغان به اصفهان و قتلعام مردم و سرنگونى شاه سلطان حسین صفوى، اصفهان دیگر مركزیت خود را از دست داده، سیر صعودى رونق و آبادانى آن متوقف شد. با روى كارآمدن سلسله قاجاریه و حاكمیت ظل السلطان بر اصفهان، بسیارى از آثار بجا مانده از دوران صفویه بهدست این حاكم ظالم یا نابود شد و یا به فروش رفت، به طورى كه امروز نام آنها را تنها در میان كتابها مىتوان یافت.
هم اكنون اصفهان از مراكز مهم صنعتى و تجارى ایران بوده، به دلیل وجود آثار تاریخى و باستانى بسیار و فضاهاى طبیعى فراوان مورد توجه هموطنان و جهانگردان قرار دارد.

|
|
چرا اصفهان را اصفهان می گویند؟
در علت نامگذارى اصفهان وجوه مختلفى گفته اند كه برخى به اساطیر شباهت دارد و پارهاى از گفتهها هم سند و دلیلى ندارد، مانند قصه سوزانیدن نمرود ابراهیم خلیل را، كه چون به اصفهانیان امر شد كه در سوزانیدن خلیل الله شركت كنند و از قبول آن خوددارى كردند در باره آنها گفته شد: «اسپاهآن» یعنى آنها سواران خدایند. یا اینكه اصفهان از بناهاى اصبهان بن فلوج بن سام بن نوح(علیهالسلام) است و یا در «روضات الجنات» آمده كه اینجا دریا بوده است و سلیمان(علیهالسلام) به جن فرمان داد كه براى او در محل معروفى بنام گاوخوانى نقبى زدند و زمین آن خشك شد و در دامنه جنوبى آن رود بزرگ زندهرود جارى بود تا اینكه سلیمان(علیهالسلام) با موكب وارد آنجا شد و از آب و هواى آنجا لذت برد و لذا به وزیرش «آصف» به آنجا اشاره كرد و چون به بسیارى از لغات صحبت مىكرد به فارسى گفت آصف هان كه هان در فارسى اشاره به جاى نزدیك است و مقصود اینكه زمینى كه مىطلبیدم همین است، از این جهت آصفهان گفته شده است.
آنچه منطقى بنظر مىرسد وجه تسمیهاى است كه حمزه اصفهانى اختیار كرده و آن چنین است: لفظ اصبهان و اصفهان و اصفاهان از اسپاهان كه به معنى سپاهها و لشگر است گرفته شده و اسپاه و اسپه نام لشگر است. از اینرو اصفهان را كه مركز سپاه بود. اسپاهان خواندهاند و چون مردم اصفهان از زمان كاوه آهنگر به سپاهىگرى شهرت داشتند و در دوره ساسانیان براى حمل درفش كاویانى فقط از وجود آن استفاده مىكردند و «اساوره»اى كه در بین تازیان شهرت دارد همان سواران برجسته مردم اصفهان هستند و لذا نام اصفهان كه معرب از كلمه اسپاهان است بر این شهر نهاده شده است.

|
|
لباس مردم اصفهان در قرن قبل از مشروطه
عمامه و عبا و لباس بلند كه مخصوص روحانیون بود، در قرن قبل از دوران مشروطه عمومیت پیدا كرده بود. چنانچه در شهر اصفهان، 90 درصد مردم از كسبه و غیره معمم بودند. معروف است در زمان ناصرالدین شاه، چراغعلىخان نامى، حاكم اصفهان شده بود. چون معمول بود كه عموم طبقات از حاكم تازه وارد دیدن كنند، روزى در تالار بزرگ چهلستون براى پذیرایى بارِعام داده بود، عده اى مردان معمم و عبابدوش وارد تالار شدند.
چراغعلى خان خیال مىكند كه آنان علماى شهرند و براى تكریم آنها برمىخیزد و به اندازهاى كه درخور مقام روحانیون است به آنها احترام مىگذارد.در ضمن متوجه مىشود كه دستهاى همه واردین سیاه است. از روى تعجب علت سیاه بودن دستهاى آنها را سئوال مىكند یكى از آنها جواب مىدهد، ما صنف رنگرز هستیم و از براى عرض تبریك شرفیاب شدهایم. چراغعلىخان از احترام و كرنش بىمورد كه به یكعده كارگر كرده بود متغیر مىشود و آنها را بیرون مىكند و سپس به علماى معروف از آنچه گذشته بود شكایت مىكند. علما موافقت مىكنند كه كسبه بجاى عمامه سفید، عمامه بخور یا زرد رنگ بر سر بگذاردند.

|
|
امیركبیر و اهتمام به اجراى قانون
حاكمیت و رعایت قانون در جوامع بشرى یكى از مبانى اساسى پیشرفت و توسعه محسوب مىشود، پادشاهان ایران در دوران گذشته مالك جان و مال و... مردم بوده، همه چیز در مقابل اراده آنان بىاعتبار بود. این قدرت فراگیر نه تنها بر زندگى مردم سایه افكنده بود بلكه نزدیكترین افراد خانواده پادشاه و كارگزاران حكومت را نیز دربر مىگرفت بطورى كه زندگى و مرگ آنها در حیطه اراده پادشاه بود. از خدمات امیركبیر كه از اصلاحگران بزرگ تاریخ ایران محسوب مىشود، تلاش وى در جهت حفظ نظم و حاكمیت قانون در كشور بود. در تاریخ نوشته:
امیركبیر در زمان تصدى صدارت، آبله كوبى را در سراسر ایران مرسوم ساخت، و آبله كوبانى با حقوق كافى به ولایات فرستاد. ضمانت اجراى قانون این بود كه اولیاى اطفالى كه در آن قصور مىورزیدند، مورد مؤاخذه و جریمه قرار مىگرفتند. قضیهاى در سفر امیركبیر به اصفهان روى داد كه قابل توجه مىباشد.
اعتضادالسلطنه نقل مىكند: «در سفر اصفهان روزى در چهلستون امیر را برافروخته دیدم. گمان بردم كه از سر حد، خبر بدى رسیده. اما معلوم شد كه فرزندان صادق رنگ آمیز و محمدكلهپز از بیمارى آبله مرده اند. امیر از آنان مؤاخذه كرد و گفت: از هر یك پنج تومان گرفته و مرخص كنید، و پول را در صندوق خاص مریضان بگذارید. ولى چون توانایى پرداخت آن را نداشتند، دستور داد كه از كیسه خودش این پول را به صندوق بدهند تا قانون اجرا شده باشد». بعد من به امیر گفتم «این مطلبى نبود كه اینقدر شما را مشتعل كرده بود» فرمود «شاهزاده، تعجب دارم! كه شما شنیدید دو نفر از ابناء وطن شما بىجهت تلف شده اند و به شما تأثیر نكرد!» و من بسیار شرمنده شدم.

|
|
فتح اصفهان و غلبه مردم در دوران استبداد صغیر
پس از اینكه محمدعلیشاه قاجار به پشتیبانى دولت روس مجلس را به توپ بسته، آزادیخواهان را سركوب كرد، مردم ایران بخصوص در شهرهاى تبریز، رشت، اصفهان با جانفشانى و مقاومت خود، حكومت را به عقب نشینى وادار كردند، در مورد وقایع اصفهان در این دوران آمده است. اقبال الدوله حاكم اصفهان به دستور محمدعلیشاه درصدد سركوب قیام مردم آزادیخواه اصفهان كه به رهبرى حاج آقا نورالله در مسجد شاه(مسجد امام فعلى) مجتمع شده بودند برآمد. اهالى بیدآباد در مسجد سید جمع شده، به اتفاق ملازمالاسلام به طرف مسجد شاه حركت كردند، علیقلىخان و نایب محمد كه ریاست این دسته را عهده دار بودند، با زحمت زیاد تفنگ و فشنگ تهیه كردند، اهالى لنبان هم كه تحت ریاست حاجىآقا محمد شیروانى مجتمع شده بودند به آنها ملحق شدند. در نتیجه لنبانی ها و بیدآبادىها دسته هاى مسلح تشكیل داده، مجاهدین مسلح نقاط مرتفع مسجدشاه را سنگر كردند، فرداى آنروز یك ساعت بعد از طلوع آفتاب، اقبال الدوله كه توپهایى در عمارت عالىقاپو و عمارت توپخانه مستقر كرده بود، مسجد شاه را زیر آتش گرفت، كه چند گلوله به منار مسجد كه سنگر مبارزین بود اصابت كرد و عده اى مجروح شدند. شلیك توپ به حدى بود كه شهر را به لرزه درآورده، طوفان گرد و خاك و باروت فضاى میدان را مبدل به جهنم كرده بود، نیروهاى پیاده به طرف مسجد حملهور شدند. در همان گیرودار از طرف جنوب شرقى مسجد، قشون بختیارى وارد معركه شدند و توانستند قواى دولتى را به موضع دفاعى بكشانند، پس از چند ساعت تیراندازى، عدهاى با بیرق سفید از در بازار مسگرها وارد میدان شدند و به مسجد آمده، اعلام كردند كه اقبال الدوله حاكم اصفهان به كنسولگرى انگلیس پناه برده است، سربازها هم تفنگ خود را بر زمین گذاشتند و بدین ترتیب اصفهان به دست مردم افتاد. پس از آن با حركت مبارزین از اصفهان و تبریز و رشت تهران نیز فتح و محمدعلیشاه تسلیم شد.

|
|
صارم الدوله و مالكیت میدان نقش جهان
صارم الدوله فرزند ظل السطان، یك وقت به حساب اینكه نوه ناصرالدین شاه و از احفاد صفویه است، خود را وارث صفویه دانست و چون میدان نقش جهان متعلق به صفویه بوده، ادعاى مالكیت آنرا كرده و آن را به نام خود به ثبت رسانده بود، اما براى اینكه برایش مشكل زیادى پیش نیاورد آنرا وقف بر مدرسه صارمیه كرده بود یك وقت كه شهردارى اصفهان خواست در این میدان دستكارى كند، مواجه با اعتراض صارم الدوله مالك میدان شد. قضیه به وزارت كشور رسید. مرحوم فریدونى به خود من [باستانى پاریزى] گفت كه وزارت كشور مأمور مخصوص براى حل قضیه به اصفهان فرستاد و متوجه شد كه كار ثبت تمام شده و ده سال مدت اعتراض آن هم به پایان رسیده و در واقع بر طبق قوانین مملكتى میدان نقش جهان، ملك مطلق صارم الدوله است. بالاخره چون راه چارهاى پیدا نشد. قرار شد كه این میدان را صارمالدوله 99 ساله به شهردارى اصفهان اجاره دهد. و شهردارى در ازاء مال الاجاره ماهى سیصد تومان به مدرسه صارمیه كمك كند، بدین طریق گره كور سیادت صفویه كه بر پیشانى نقش جهان خورده بود گشوده شد.

|
|
مبارزه منفى علماى اصفهان بر علیه سلطه غرب
عصر قاجار از جمله دورانهایى است كه ایران با تحولات مهم سیاسى و اجتماعى، مانند واقعه رژى (تحریم تنباكو) و نهضت مشروطه همراه بود. دوران حكومت ناصرالدین شاه كه بعدها «عصر امتیازات» به دولتهاى خارجى نامیده شد. منجر به نفوذ بیش از پیش خارجیان بر اقتصاد ایران و در نتیجه از میان رفتن تولیدات داخلى گردید. این سیاست در دوران مظفرالدین شاه نیز ادامه یافت. در مبارزه با این سیاست و توسعه اقتصاد ملى، علماى اصفهان به تلاشهایى دست زدند، از جمله آنها، حركت علما در تحریم كالاهاى خارجى است كه در ذیل به یكى از آنها اشاره مىكنیم:
قرارداد 13 تن از علماى اصفهان و ركن الملك شیرازى:
این خدام شریعت مطهره با همراهى جناب ركن الملك، متعهد و ملتزم شرعى شده ایم كه:
اولاً - قبالجات و احكام شریعه از شنبه به بعد روى كاغذ ایرانى بدون آهار نوشته شود. اگر بر كاغذهاى دیگر بنویسند، مهر ننموده و اعتراف نمىنویسیم.
ثانیاً كفن اموات اگر غیر از كرباس و پارچه اردستانى یا پارچه دیگر غیرایرانى باشد، متعهد شده ایم بر آن میّت، ماها نماز نخوانیم.
ثالثاً حرام نمىدانیم لباسهاى غیرایرانى را، اما ماها ملتزم شده ایم حتىالمقدور بعد از این تاریخ ملبوس خود را از منسوج ایرانى بنماییم.
رابعاً مهمانیها بعد ذلك ولو اعیانى چه عامه، چه خاصه باید مختصر باشد، والا احدى ما را به حضور خود وعده نگیرد و ما نیز اینگونه مهمانى برگزار نمىكنیم.
خامساً وافورى و اهل وافور را احترام نمىكنیم و به منزل او نمىرویم، چرا كه ضرر آن محسوس بوده و خانوادهها و ممالك را بر باد داده.
بدنبال این قرارداد، علماى دیگر هم با صدور اعلامیه به آن پیوستند و این حركت بگونه اى بود كه دولت انگلستان را به عكس العمل واداشت و چارلز مارلینگ، كاردار سفارت انگلیس به میرزا حسن خان مشیرالدوله (وزیر امور خارجه ایران) طى نامهاى نوشت: جناب مستطاب ... از اصفهان به دوستدار اطلاع رسیده كه علماى آنجا در كار ترتیبى هستند كه نگذارند استعداد اروپایى به فروش برسد و به خریداران ایرانى كه اهمیت دارند، اعلام كردهاند كه ب هكلى ترك معامله نموده و به مهلت چهارماهه محاسبات خود را با تجارتخانه هاى اروپایى قطع كنند... چون مبلغ زیادى سرمایه انگلیسى در این كار است، اگر این كار غیرصحیح را بگذارند امتداد پیدا كند، به سرمایه مزبور خطر فاحش وارد خواهد آمد. از جناب مستطاب عالى خواهشمندم مقرر دارند احكام لازمه به كارگزاران اصفهان صادر شود كه از اقدامات فتنه انگیز این اشخاص فوراً جلوگیرى شود.

|
|
تشریفات ورود محمود افغان به اصفهان
«پطرس دى سركیس گیلانتر» در گزارشهاى خود در مورد صدمات وارده بر اصفهان نوشته: محمود پنجاه هزار نفر از ایرانیان را كشته و یكصدهزار تن نیز از قحطى بمردند و پس از تسلیم شدن تخت و تاج به محمود افغان، در مورد چگونگى ورود وى به اصفهان مىنویسد: «محمود افغان و شاه سلطان حسین سوار شدند و به سوى شهر راندند. 12 نفر سوار در جلوى محمود حركت مىكردند و بر مذهب شاه (شیعه دوازده امامى) لعنت مىفرستادند. و از راه پل شیراز (خواجو) و خیابان خواجو جلو مىآمدند تا داخل شهر شدند... مردم شهر از محله خواجو تا قصر شاهى پارچه هاى زرى و زرباف گرانبها در راه ها گسترده بودند، كه بر همه آنها محمود سوار بر اسب عبور نموده تا به كاخ شاهى وارد شد. سپس براى كوچ افغانان از قندهار به اصفهان، هشتهزار شتر روانه شد. در مورد ریخت و هیبت مادر محمود نوشتهاند:«وى سوار بر شترى بدون خدم و حشم و ندیمه و نگهبان از میدان شاه گذشت و در برابر كاخ، نیمه برهنه با لباسهاى مندرس از شتر پایین آمد؛ در حالى كه با اشتهاى فراوان شلغمى را گاز مىزد وارد كاخ شد و...».
و اینان مدت زمانى حاكم بخشى از ایران بوده، در پایتخت آن یعنى اصفهان مستقر بودند.

|
|
چگونگى انتقال حكومت صفوى به محمود افغان
بی كفایتى شاه حسین صفوى در مقابله با محمود افغان و طولانىشدن محاصره اصفهان در سال 1134، كار را به جایى رسانید كه شاه فرستاده اى نزد محمود فرستاد و پیغام داد: «تا صدهزار تومان پول نقد و ایالات كرمان و خراسان را به شما مىدهم و دخترم را هم بعنوان عروس نزد تو مىفرستم، بیا با هم صلح كنیم و چون پدر و فرزند باشیم...» ولى محمود در جواب مىگوید «ایالاتى كه به من پیشكش مىكنى، هم اكنون از آن من است، پول و كشور مرا، به من مىدهى؟ دیگر آنكه دختر تو مرا به چه كار آید؟ دختران و كسانت را همه به بندگان خویش خواهم داد، آنچه اندیشیدهاى همه بر معیار عقل نادرست است و من دست از اصفهان برنخواهم داشت». شاه سوار بر اسب شد، تا به پاى كوه صفه پیش راند. از آنجا كسى را نزد محمود فرستادند تا وى را آگاه سازد كه شاه براى دیدار او چگونگى انتقال حكومت صفوى به...
آمده است، و مىخواهد خویش را در پناه حمایت و حراست او قرار دهد. افغانان پاسخ دادند كه محمود به خواب است و باید صبر كند تا از خواب بیدار شود. در واقع محمود خواب نبود، ولى از روى عمد به فرستاده چنین پاسخ دادند، آنان شاه را بر پشت اسب نیم ساعت پاى كوه صفه در آفتاب نگاه داشتند و سپس به نزد محمودش بردند. وقتى شاه وارد اطاق شد، محمود نشسته بود. محمود برخاست و شاه به او گفت: «سلام علیكم» و او جواب داد «علیكم السلام» محمود سپس نشست و شاه را جائى پائین تر بردند شاه با دست خود جقه از سرپوش خود جدا كرد و به وزیر محمود (اعتمادالدوله) داد و از وى خواست آن را به محمود بدهد و او از گوشه چشم بدو چنان نگریست و (فهماند) كه جقه را قبول نخواهد كرد، بنابراین وزیر آن را به شاه باز گردانید وى آن را بگرفت و خود به جلو شتافت و بر سرپوش محمود نصب كرد و به او گفت: «فرزند به موجب گناهان من، خداوند مرا بیش از این لایق سلطنت نمىداند اینك حقتعالى سلطنت به تو مىدهد، این است علامت و نشان پادشاهى كه من بر سر تو مىگذارم، سلطنت تو طولانى باد.» و اینگونه طومار سلطنت 230 ساله صفوى درهم پیچیده شد و دورانى از افول و سقوط در جامعه ایران شروع شد.

|
|
جوابیه بیوه فخرالدوله حاكم اصفهان به سلطان محمود غزنوى
پس از روىكار آمدن سلطان محمود غزنوى، وى (براى به اطاعت درآوردن حاكم اصفهان) یك ایلچى به جانب این شهر فرستاد تا سكه بنام او زده و خطبه به نام او بخوانند. در این زمان فخرالدوله دیلمى مرده بود و زنش مادر مجدالدوله دیلمى حاكم بود. این زن عاقله جواب عجیبى نوشته به فرستاده سلطان داد كه چنان سلطان معظمى را از خیال تصرف اصفهان بازداشت، وى به سلطان محمود غزنوى نوشت:
«وقتىكه مرحوم فخرالدوله، شوهرم زنده بود همه وقت در این فكر بودم كه اگر چنین تكلیفى (سكه زدن به نام او و خطبه خواندن به نامش) از طرف اعلیحضرت سلطان بشود چگونه با او برخورد كنم. اما بعد از مردن شوهرم هرگز این خیال را نمىكنم. زیرا كه سلطان شخصى است عاقل، هیچوقت بدون فكر اقدام به كارى نخواهد كرد. آخر جنگ و فتح و شكست را جزالله تعالى كسى نمىداند. اگر سلطان بعد از آن همه فتوحات العیاذبالله، خدا نكرده شكست بخورد، چه خال عارى و نام ننگى تا دامنه قیامت براى وجود مبارك آن اعلیحضرت باقى خواهد ماند، كه با عاجزه و پیرزنى ستیزه كرد و پیشرفت براى چنین سلطان معظمى حاصل نشد، و اگر چنانچه به شیوه همه وقت لشكریان، سلطانى پیروز شوند. چندان افتخارى نیست كه بگویند چنین سلطان عظیم الشأنى با بیوه فخرالدوله دیلمى جنگید و بر عجوزهاى غالب شد.» این پیغام چنان به سلطان اثر كرد كه تا حیات ملكه، به خیال تصرف اصفهان نیفتاد و بعد از مرگ وى اصفهان را متصرف شد.

|
|
برخورد نفاق افكنانه و عكس العمل هوشیارانه
مسعود میرزا ظل السلطان روزى در عالىقاپو با حاج آقا نورالله ملاقات مىكند. او كه از اقتدار آقانجفى دلِ خونى داشت، در صدد تحریك برادر برمىآید و به آقا نورالله پیشنهاد مىكند كه به علت هوشیارى بیشتر و درك سیاسى افزونتر، ریاست را به عهده بگیرد و مورد حمایت شاهزاده نیز قرار گیرد. آقا نورالله سر به زیر داشته حرفى نمىزند. ظل السلطان مىاندیشد كه سخنانش مؤثر افتاده است. در این هنگام آقانجفى وارد مجلس مىشود و پس از مدتى كه قصد خروج مىكند، آقا نورالله جلو دویده كفشهاى برادر را جلوى پاى او جفت مىكند، و با این تواضع پاسخ حرفهاى ظل السلطان را میدهد.

|
|
فرمان منع بادهنوشى و چگونگى لغو آن در زمان شاه سلطان حسین
نویسندگان تاریخ ایران، شاه سلطان حسین را در جوانى مردى ادب دوست، رئوف، پارسامنش و بىاعتنا به دنیا معرفى مىكنند. وى پس از تاجگذارى، به درخواست علامه محمدباقر مجلسى، فرمان منع باده گسارى را صادر كرد و كلیه بادهفروشىها را منهدم كرده، دستور داد ششهزار غرابه شراب را كه در قصر سلطنتى ذخیره شده بود، در انظار عام بشكنند و روز بعد دو نفر به جرم بادهنوشى، در میدان شاه(امام) شدیداً تازیانه خوردند. اجراى بىچون و چراى فرمان باده گسارى، تنفر و خشم محافل دربارى را برانگیخت و ایشان با اجراى نقشهاى، درصدد لغو این فرمان برآمدند. قضیه از این قرار شد كه، جده شاه كه مورد علاقه شدید وى بود، خود را به مریضى زد و اطبّاء با تطمیع درباریان، شراب براى وى تجویز كردند. پس از جستجوى بسیار و نهایتاً گرفتن مقدارى شراب از سفیر لهستان، شاه جامى از آن پر نموده و با دست خود به جده اش داد. این زن كه به نقش خود واقف بود، گفت: اگر شاه اول لب به آن تر ننماید، او چگونه خودسرانه یاراى نوشیدن باده خواهد داشت. چون شاه خود را از نوشیدن باده معذور شمرد، او فوراً پاسخ داد: مقامى كه به شاه تفویض شده وى را برتر از كلیه قوانین قرار داده است، زیرا در نزد ایرانیان، اصلى متبع است كه پادشاهان تابع هیچ قانونى نیستند و هر آنچه از ایشان سر زند، مرتكب گناه نشدهاند. او سپس به شاه یادآور شد كه كلیه نیاكان و اسلاف وى نه فقط باده مىنوشیدند، بلكه شرب آنرا براى درباریان خویش مجاز مىشمردند و در نهایت گفت، اگر پاى جانش هم در میان باشد، تا شاه مقدّم نگردد، هرگز به شرب آن دست نخواهد زد. شاه در برابر تقاضاى آنچنان مصرانه، تاب مقاومت نیاورد و جامى لبالب نوشید، او بعد طورى دل به باده بست كه دیگر بندرت توانست به هوش بگذراند و به دقایق امور مملكت رسیدگى كند.

|
|
علماى اصفهان و «واقعه رژى»
اولین بار علماى اصفهان خرید و فروش دخانیات را منع كردند. اصفهان نیز از شهرهایى است كه در آن موقع مردمش براى لغو قرارداد «رژى» كوششهاى شایان تقدیرى به عمل آوردند. باید گفت در بین علماى ایران، علماى اصفهان دسته اول بودند كه خرید و فروش دخانیات را منع كردند و به مقاومت منفى پرداختند. علماى اصفهان در آن هنگام در بین مردم نفوذشان بیش از علماى نقاط دیگر بود و مرحوم حاج شیخ محمدتقى معروف به آقانجفى در آن زمان بر علماى آنجا ریاست داشت.
پس از آنكه نمایندگان كمپانى رژى در اصفهان استقرار مىیابند، تجار تنباكو - فروش به ظل السلطان فرزند ناصرالدین شاه حاكم اصفهان شكایت مىكنند و چون نتیجه اى نمىگیرند به علماء متوسل شده، چاره كار را از آنها مىخواهند. علماى اصفهان هم دستور منع خرید و فروش و استعمال دخانیات را به تمام مسلمانان مىدهند و از میرزاى شیرازى هم تقاضاى تائید آن را مىكنند. هر چند در خارج از اصفهان دستور آنان را كسى اطاعت نكرد ولى در اصفهان اكثر مردم از آنها پیروى كرده، از استعمال توتون و تنباكو خوددارى مىكنند. از این وضع مأمورین كمپانى وحشت كرده، با آنكه خرید و فروش دخانیات در اصفهان نسبت به نقاط دیگر ایران چندان قابل توجه نبود جریان را به تهران تلگراف مىكنند و از اولیاى دولت مىخواهند كه به حكومت اصفهان دستور دهند با آنها مساعدت كرده، نگذارند بیش از این كمپانى متضرر شده، و دامنه مخالفت مردم بالا بگیرد.
این تحریم با حكم میرزاى شیرازى سرتاسر ایران را فرا گرفت و عوامل استعمار را به زانو درآورد.

|
|
قدغن كردن قلیان در زمان شاه عباس
شاه عباس با تنباكو و قلیان مخالف بود و سعى فراوان كرد كه این عادت تازه را از ایران براندازد. تنباكو را از بغداد و كردستان مىآوردند و تجّار انگلیسى نیز از اروپا و آمریكاى شمالى آن را وارد ایران مىكردند و در اصفهان دكانهاى تنباكو فروشى، از كیسه هاى توتون و تنباكو انباشته بود. در اواخر پادشاهى شاه عباس، كشیدن قلیان و چپق به قدرى مرسوم شده بود كه اعیان و سران دولت، حتى در سوارى و سفر و گردش، قلیان همراه مىبردند و همچنان سواره مىكشیدند.
نوشته اند كه شاه عباس یكروز كه جمعى از سران كشور در مجلسى مهمان وى بودند، دستور داد تا همه سرقلیان ها را از «پِهنِ» خشك و كوبیده اسب چاق كردند و براى سرداران و میهمانانى كه قلیان مىكشیدند، به مجلس آوردند، سپس رو به ایشان كرد و گفت: «بینید كه این تنباكو چطور است. آنرا وزیر همدان براى من فرستاده و مدعیست كه بهترین تنباكوى دنیاست . همه كشیدند و تعریف كردند و به سلیقه وزیر همدان آفرین گفتند، آنگاه شاه رو به قورچىباشى كرد و گفت: میل دارم عقیده خود را بىتعارف بگوئى. قورچىباشى گفت: «به سر مقدس قبله عالم كه از هزار گُل خوشبوتر است.» شاه نظرى به تحقیر بر او افكند و گفت: «مرده شوى چیزى را ببرد كه نمىتوان آن را از پِهن تشخیص داد!»
عاقبت نیز كشیدن تنباكو و توتون را قدغن كرد و به حكم او اگر كسى چپق مىكشید، بینى و لبانش را مىبریدند. با اینهمه پس از مرگ شاه عباس، بار دیگر كشیدن توتون و تنباكو رواج گرفت و بسیارى از مردم ایران به این عادت، كه هنوز هم باقى است، گرفتار شدند.

|
|
حكومت هزار فامیل و شكایت بازرگان
تقسیم قدرت در نظام سیاسى ایران در طول حاكمیت سلاطین بر آن، همواره بر اساس رابطه خویشاوندى و میزان نزدیكى به دربار بوده است و حكومتهاى محلى معمولاً به وسیله شاهزادگان اداره مىشد. سفرنامه نویسان و نمایندگان دیگر كشورها در نوشته هاى خود به این مطلب تصریح نمودهاند، از جمله سرپرسى سایكس كه سركنسول انگلیس در چندین شهر ایران و مؤسس پلیس جنوب بود. ضمن اشاره به نوع دوستى و مهربانى ایرانیان مىنویسد: «ایرانیها به طوركلى مؤدب، متعارف و در عین حال ظریف و بذله گو و حاضرجواب هستند و در تأیید ادعاى خود این داستان را نقل مىكند كه یكى از تجار اصفهان نزد حاكم شهر كه از هزار فامیل بود و هر یك از بستگان او هم در شهرى از ایران حكومت داشتند شكایت كرد. حاكم در جواب به او گفت: اگر مىخواهى در جایى باشى كه ستم نبینى از اصفهان به شهر دیگر مهاجرت، و در آنجا زندگى كن. بازرگان شاكى گفت: به هیچكدام از شهرهاى این مملكت نمىتوانم بروم زیرا در هر شهر یكى از خویشاوندان شما حكومت دارد، در نتیجه در هیچیك از آنجاها از ستم فامیل شما در امان نیستم، حاكم اصفهان خشمگین شد و گفت: پس برو به جهنم. بازرگان شاكى با خونسردى خندید و گفت: خاطر مبارك هست كه پدر والاتبارتان همین چند سال پیش به آنجا رفت؟!!

|
|
كشف حجاب در اصفهان
مسئله كشف حجاب پس از سفر رضاشاه به تركیه در فاصله سالهاى 1313 تا 1314 با اقدامات وسیع تبلیغاتى براى آماده كردن افكار عمومى آغاز شد، ولى پس از چندى به دلیل عدم موفقیت، خشونت تنها ابزار اجراى كشف حجاب گردید. با این حال گزارشهاى محرمانه كه از شهرها به مركز مخابره مىشد، خبر از عدم موفقیت قابل انتظار مسئولین مىداد. دو گزارش از دهها گزارشى كه از اصفهان به تهران مخابره شده، در ذیل مىآوریم:
گزارشى از خوراسگان به حكومت اصفهان
حضور مبارك حضرت اشرف حكمران اصفهان دامت شوكةالعالى - محترمانه معروض مىدارم در موضوع نهضت بانوان، نسوان در جلسه جشن در قصبه خوراسگان جى تشكیل شد از طرف مالیه و معارف و كدخدا و چند نفر منعقد و چند روز زنها، بىحجاب به حمام و جاهاى دیگر مىرفتند تا آنكه از جانب حاجى غلامعلى ربانى و... چندى قبل تحریكاتى نمودند و مردم را فریب دادند كه دو دفعه به حالت اولیه خویش برگشته اند و امروز هیچ زنى در خوراسگان بىحجاب نیست و آن چند نفر كه كشف حجاب نموده بودند مورد طعن و سرزنش سایرین واقع شدهاند. از مقام محترم تقاضاى تحقیق محلى و مفتش صحیح العمل سرى داشته تا اینگونه تحریكات جلوگیرى شود.
گزارش حكومت اصفهان به ریاست الوزراء (21 خرداد 1315)
ریاست الوزراء در جواب مرقومه متحدالمآل نمره 2970 محترماً معروض مىدارد، قبل از وصول مرقومه از طرف شهربانى، با دستور حكومت به قدرى كه وسایل موجود بوده اقدام لازم به عمل آمده است. ولى تصدیق خواهند فرمود كه در اصفهان، جائى كه درشكه چىهاى آن هم معمم بودهاند، این قبیل مسائل در ترك عادت چندصدساله باید به تدریج عملى گردد. حالا هم نه اینكه زنهاى با حجاب وجود دارند، ولى البته در طرز لباس و تهیه آن به طوریكه مطلوب است تا امروز دقتهاى لازم به عمل نیاورده اند. لكن خاطر مبارك را مطمئن مىنماید كه مجاهدت كامل در پیشرفت این كار و اجراى امر فوق به عمل خواهد آمد.

|
|
نخستین مدرسه در اصفهان
نخستین مدرسهاى كه در اصفهان دائر گشت مدرسهاى است كه شیخالدین ابوعلى سینا فیلسوف شهیر در آن به تدریس اشتغال داشت وى چندى وزارت عطاءالدوله كاكویه را در اصفهان به عهده داشت و در ضمن اشتغال به شغل وزارت، تدریس هم مىكرد. از باقیمانده مدرسهاى كه استاد در آن به تدریس مشغول بود گنبدى است در بابالدشت كه هنوز پابرجاست.

|
|
اولین مدرسه اسلامى در اصفهان
اولین مؤسسهاى كه در دوره اسلامى در اصفهان براى تعلیم و تربیت مسلمانان بكار برده شد، مسجد جامع اصفهان بود. اوقات تعلیم موقعى بود كه مردم از عبادت فارغ شده به مسجد نیازى نداشتند یعنى از بامداد تا نیمروز، و سپس میان نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا (زیرا اهالى اصفهان اهل سنت بودند). جایگاه درس عبارت بود از شبستان و رواق و ایوان مسجد. مواردى كه تدریس مىشد در آغاز عبارت بود از قرائت قرآن، حدیث، بحث در اصول دین و مذهب - تفسیر قوانین شرع (فقه).

|
|
اولین مدرسه جدید اصفهان
اولین مدرسه، با شكل جدید آن بنا به درخواست ظل السلطان از ناصرالدین شاه ایجاد شد و بنابراین درخواست مقرر گردید كه مدرسه اى در اصفهان دائر گردد، لذا مرحوم میرزاعلیخان سرتیپ معروف به «ناظم العلوم» كه از تحصیلكرده هاى مدرسه «سن سیر» فرانسه بود و چند نفر از فارغ التحصیلهاى دارالفنون بنام هاى مرحوم (میرزا علىاكبرخان سرتیپ) و برادر او میرزا حسینخان (سرهنگ) كه دوره هاى تعلیمات افسرى را طى كرده بودند به اصفهان اعزام شدند و بر اثر مأموریت این هیأت بود كه در رجب سال 1298 قمرى اولین مدرسه دولتى و اولین مدرسه در ایران به مدیریت و سرپرستى مرحوم میرزا علیخان ناظم العلوم در عمارت هشت بهشت تأسیس و افتتاح گردید.

|
|
جشن آبریزان در اصفهان
دن گارسیا سفیر اسپانیا در ایران در دوران صفویه در سفرنامه خود در باره آئین این جشن در اصفهان مىنویسد:
از چند قرن پیش همه ساله در ماه ژوئیه ایرانیان جشنى مىگیرند بنام جشن آبریزان، این جشن در اصفهان، بدین ترتیب است كه همه مردم از هر ملت و طبقه غیر از زنان، در كنار رودخانه زاینده رود جمع مىشوند. و زنان بالاى پل به تماشا مىنشینند: مردان در این روز لباسهاى كهنه و كوتاهى كه با لباسهاى معمولى ایشان تفاوت بسیار دارد مىپوشند و شلوارهاى تنگ به پا مىكنند و به جاى عمامه شبكلاه كوچكى بر سر مىنهند و در كنار رودخانه همگى به درون آب مىروند و بر سر و روى یكدیگر آب مىپاشند و براى اینكه از عهده این كار برآیند هر یك ظرفى نیز همراه مىبرند. كار آبپاشى گاه بدانجا مىرسد كه ظرفها را به سوى یكدیگر پرت مىكنند و سرهاى بسیار شكسته مىشود و گاه چند نفرى هم به جهان دیگر مىروند...

|
|
اصفهان پس از اسلام در 8 دوره پایتختى اصفهان
آل زیار (مرداویچ دیلمى مقتول در سال 323 در اصفهان)
آل بویه (عمادالدله در اصفهان و رى و سبزوار و گاهى تا بغداد)
سلاجقه (ملكشاه و برخى از جانشینان او)
آققیونلو (حسنبیك - یعقوب بیك - رستم بیك)
صفویه (از شاهعباس كبیر به بعد)
در سال 1164 كریمخان زند و ابوالفتح خان بختیارى و علىمرادخان موافقت كردند كه میرزا ابوتراب خلیفه سلطانى فرزند میرزا مرتضىصدر را كه مادرش دختر شاه سلطان حسین صفوى بود به سلطنت انتخاب كنند و وى را بنام شاه اسماعیل سوم نامیدند و اصفهان را پایتخت قرار دادند و بعدها كریم خان از طرف وى بعنوان وكیل الدوله ملقب شد
زندیه (على مرادخان متوفى بسال 1199 ه.ق)
باقرخان خوراسگانى در دوره فترت بعد از علیمرادخان براى چند روزى ادعاى سلطنت كرد و خویشتن را شاه باقر نامید و در اصفهان تاجگذارى كرد

|
|
سرنوشت كتابخانه هاى اصفهان در دوران صفویه
یكى از نمادهاى توسعه و رشد فرهنگى در جوامع، تعداد كتابخانه هاى موجود در آن و میزان استفاده از آنها مىباشد از آثار فرهنگى و پرارزش در دوران صفویه وجود كتابخانه هاى نسبتاً معتبر، نادر و... نفیس موجود در اصفهان بوده كه از جمله آنها: كتابخانه دربار صفویه، علامه آقاحسین خونسارى، میرزا عبدافندى، فیض، علامه مجلسى، میرزا ابوطالببن عبداله زاهدى، میرزا عنایت الله اصفهانى، علامه سبزوارى، میرزا عبدالله افندى، امیر صدرالدین فندرسكى، شیخ نثار، شیخ بهاءالدین محمدعاملى، میرزا ابوالقاسم فندرسكى بوده است.
متأسفانه این گنجینه هاى بینظیر پس از استیلاى افاغنه و سقوط حكومت صفویه و دست یافتن آنها بر اصفهان سوزانده و برباد داده شد بطوریكه مىنویسند هفته ها بلكه ماهها كتابهاى این كتابخانه ها به صرف گرم كردن حمامهاى شهر رسیده، این سرمایه هاى با ارزش به این صورت نابود گردید.

|
|
جشن سده در اصفهان در زمان مرداویج
یكى از سردارانى كه بر قسمت بزرگى از ایران حاكم شد، مرداویج بود. كه در زمان خلفاى عباسى (المقتدر) مىزیست از خصوصیات او احیاى آداب و سنن ایران قبل از اسلام بود و از جمله به برگزارى باشكوه «جشن سده» مىپرداخت، مسكویه در خصوص چگونگى برگزارى این جشن در اصفهان مىنویسد:
«زمانى كه شب آتش افروزى جشن سده فرا رسید، مرداویج از مدتى قبل از این دستور داده بود، از كوهها و نواحى دور دست هیزم گردآورند و به اطراف رودخانه زاینده رود حمل كنند، همچنین فرمان داد نفت اندازان و آتش افروزان و كسانى كه در افروختن آتش مهارت داشتند و مىتوانستند وسائل آتشبازى را فراهم سازند در اصفهان جمع شوند. در اطراف اصفهان كوهى و تلى باقى نماند كه در آن هیزم و بوته هاى خار تعبیه نكرده باشند، تعداد زیادى كلاغ و مرغان دیگر به چنگ آورده و به منقار و پاهاى آنها گردوهائى كه از نفت و مواد سوزان انباشته شده بود مىبستند... مقصود از چنین كارهائى، این بود كه در یك زمان، آتش، از قله كوهها و بالاى بلندیها و در صحرا و در مجلس جشن كه خود مرداویج در آن حضور مىیافت، بوسیله مرغانى كه رها مىساختند، زبانه كشد.

|
|
سقاخانه مسجد جامع اصفهان
برخورد مسلمانان با فرقه هاى دیگرى مذهبى و رعایت عدالت در باره آنان در دوره هاى مختلف صفحات زیادى از كتابهاى تاریخ را مزین نموده است.
استاد محمد محیط طباطبائى در اشارهاى كه به «سهم اصفهان در فرهنگ جهان» نموده اند مىنویسند:
نكتهاى كه نمىتوان در اینجا نگفته گذاشت و گذشت، داستان بناى سقاخانه یا آبگیر مدرسه و مسجد جامع اصفهان است، هنگام تكمیل ساختمان قدیمى به عهد معتصم، جاى این آبگیر، خانهاى متعلق به یكنفر یهودى بود كه به هیچ مبلغى راضى نمىشد بفروشد. و هم كیشان، او را مانع مىشدند. بانى خیر، به هر نحو بود مىخواست او را راضى كند. سرانجام موافقت كرد كه سطح خانه او با دینار زر بپوشند تا حاضر به فروش شود.
شاید هر گزى از آن خانه به بیش از پانصد دینار زر قیمتگذارى شده باشد. و این قدیمىترین نرخى است كه در آن زمان براى زمین ساخته شده ممكن بود فرض شود. سخن از ارزانى و گرانى نیست، بلكه شاهدى از سماحت و عدالت مسلمانان در باره اهل كتاب محسوب میشود.

|
|
انجمن صفاخانه
در سال 1320 ه ق یك كشیش انگلیسى به نام «تیزدال» كتابى در رّد اسلام نگاشته، به دنبال آن نیز تبلیغات وسیعى از طرف مسیحیان اصفهان به راه مىافتد. این عمل موجب مىشود كه در سال 1321 ه ق بزرگان اصفهان از جمله آقا نورالله و آقانجفى و ركن الملك شیرازى در محله ارامنه اصفهان انجمنى به نام «صفاخانه» تأسیس نمایند. كار این انجمن ترتیب دادن جلسات بحث و مناظره بین علماى مسیحى و دانشمندان مسلمان بود، كه متن آن نیز در مجله «الاسلام» كه از طرف انجمن منتشر مىشد چاپ مىگردید، مرحوم «داعىالاسلام» كه در زمینه كتابهاى عهد عتیق و علمالادیان مطالعات فراوانى داشت از جمله كسانى بود كه اغلب با داعیان مسیحى مناظره مىكرد. تأثیر این كار فرهنگى تا آنجا بود كه نسخه هاى مجله در لندن و بعضى پایتختهاى اروپائى، همچنین مصر، بمبئى، حجاز، عثمانى مورد استفاده صحیح متفكرین مسلمان در برخورد با آراء مسیحیت قرار گرفت.

|
|
یهودیان اصفهان در دوران مشروطه
پس از فرمان مشروطیت انجمن ولایتى اصفهان در (1324 ه ق) در محل عمارت چهلستون اصفهان افتتاح گردید. این انجمن نهاد سیاسى و اجتماعى جدیدى بود كه در مدت كوتاهى به بهترین مرجع تصمیم گیرى و اداره اصفهان تبدیل گردید و حتى اقدامات حاكم را كنترل مىنمود. بر تصمیمات او تأثیر مىگذاشت.
در همین دوران عدهاى از صنف پارچه فروشان در انجمن حاضر شده، از جماعت یهودیان دستفروش، كه پارچه ها را به در خانه هاى مسلمانان برده، بفروش مىرساندند شكایت كرده، مىگفتند كه معامله با آنها موجب فساد عقیده و ارتكاب گناه مىشود. به دنبال شكایت آنان، انجمن حاج محمدحسین كازرونى را مأمور ساخت تا به موضوع رسیدگى كند. پس از نشست و برخاستها در حضور عدهاى از بزرگان شهر، در خانه حاج محمدحسین كازرونى، تعهدنامهاى از یهودیان گرفتند كه برطبق آن، ایشان ملتزم شدند: در محلات اصفهان و خارج شهر اصفهان، تا دو فرسخى معامله جنس بزازى و علاقه بندى و حریر نكنند و نیز متعهد شدند كه زنان آنها روبند نزنند كه شبیه زنان مسلمان شوند و از جهت وضع و لباس شبیه به مسلمانان نباشند و به هر عنوان با مسلمانان معاملات مسكرات و شراب فروشى ننمایند و... كه در غیراینصورت امناى مجلس محترم ملى مختارند كه در باره كار خلاف ایشان اقدام لازم را مبذول نمایند.

|
|
اولتیماتوم روس و تحریم كالاهاى روسى در اصفهان
مهمترین حادثه در دوره دوم مجلس شوراى ملى اولتیماتوم روسیه به ایران مىباشد. همسایه شمالى ایران در سال 1329 ه ق از حریم مرزهاى ایران عبور كرد و خواسته هاى نامشروع خود را با تهدید به اشغال ایران بیان كرد. دولت براى تصویب این درخواست نامشروع روسیه، مجلس را تحت فشار قرار مىدهد. ولى مرحوم آیت الله مدرس با بیان این سخن كه شاید مشیت خداوند بر این قرار گرفته باشد كه آزادى و استقلال ما به زور از ما گرفته شود، ولى سزاوار نیست كه ما خود به دست خویش آن را از دست بدهیم. نمایندگان را مصمم به رد اولتیماتوم مىكند. در این میان علما و مردم اصفهان بىطرف نمانده و به رهبرى آقانجفى به مبارزه اقتصادى علیه روسیه مىپردازند و آقانجفى طى اعلامیه اى كه صادر مىكند، به كلى دادوستد و معامله با شعبه بانك استقراض روس در اصفهان را موقوف كرده، قند و شكر و چاى روس را نیز تحریم مىكنند، روزنامه زاینده رود كه در آن زمان منتشر مىشد در مورد حكم تحریم آقانجفى و اثرات آن مىنویسد: «حضرت آیت الله آقانجفى اغلب اوقات را در تلگراف خانه حاضر و به ارشاد مسلمانان و راهنمائى در حفظ بیضه اسلام مىپرداختند و نیز حكم كتبى راجع به حرمت امتعه روس از قند و چاى و امتعه و اقمشه مرقوم فرمودهاند، و تجار اصفهان هم نظر به احساسات اسلامیه، اولین اشخاص بودند كه این حكم را اطاعت نموده، عمدتاً به طرفهاى روسى خود تلگراف نمودهاند كه از این تاریخ به بعد امتعه روس را نه به طور امانت و نه به طور خالصه براى آنها خریدارى و حمل نكنند...» و از این طریق به مبارزه منفى علیه سلطه گران روس پرداختند.

|
|
اولین چاپخانه خاورمیانه در اصفهان
بنابر آنچه از تاریخ استفاده مىشود اولین چاپخانه خاورمیانه در اصفهان توسط خاچاطور ایجاد گردید. وى از سال 1620 م سمت پیشواى دینى ارامنه اصفهان را عهده دار شد. از كارهاى وى تأسیس اولین چاپخانه در ایران و خاورمیانه در شهر اصفهان بود، این چاپخانه كه با سعى و جدیت روحانیون كلیساى وانگ تهیه شده بود اولین كتاب خود را به عنوان «زبور داود» در سال 1638م به چاپ رسانید، این كتاب داراى 572 صفحه است. مدت زمان بسیار زیادى صرف چاپ آن شده، و امروزه تنها یك نسخه آن در كتابخانه بادلیال دانشگاه آكسفور مىباشد.

|
|
تحصن تاریخى اصفهان
از اوائل سال 57 نهضت اسلامى در اصفهان شتابى بیش از پیش پیدا كرد. اربعین شهداى تبریز در مسجد حكیم اصفهان با حضور چندین هزار نفر تشكیل شد و پس از آن در خیابان هاى مركزى شهر تظاهرات گستردهاى صورت گرفت و ده ها نفر دستگیر شدند. در خرداد ماه 57 آیت الله طاهرى از تبعید آزاد شد و مورد استقبال مردم از 10 كیلومترى بیرون شهر تا حسین آباد قرار گرفت. روز جمعه 6 مرداد 57 انبوه نمازگزاران در مسجد مصلى حاضر شدند. خطبه هاى این روز كه توسط آیت الله طاهرى خوانده شد در باب حكومت اسلامى و نفى حكومت شاه و اعتراض به كشتار رژیم در شهرهاى دیگر بود. بعدازظهر همان روز به مناسبت تجلیل از شهداى مشهد و رفسنجان مراسمى در مسجد سید برگزار شد و به دنبال سخنان پرشور حجت الاسلام غفارى مردم با شعار مرگ بر شاه و درود بر خمینى از مسجد به خیابان ها ریختند و با پلیس درگیر شدند. پس از آن ساواكیها به منزل امام جمعه هجوم آورده، ایشان را دستگیر و به تهران اعزام مىكنند. مردم خبردار مىشوند و در خیابان حسین آباد اجتماع مىكنند. خبر سریعاً به دانشگاه كه نزدیك آن محل است و نیز حوزه علمیه و بازار و دیگر محله هاى شهر منتقل مىشود و جمعیت انبوهى شروع به تظاهرات مىكند نیروهاى رژیم به روى مردم آتش مىگشایند و حدود ده نفر را مجروح و یك نفر را به شهادت مىرسانند. همزمان روحانیون و جمعى از مردم معترض از مدرسه صدر بازار به طرف منزل مرحوم آیت الله خادمى حركت مىكنند. پس از گزارش ماوقع به ایشان قرار مىشود براى اعتراض تحصن كنند. مردم بیشترى از بین راه به آنان مىپیوندند و بعدازظهر روز سه شنبه 10 مرداد تحصن تاریخى اصفهان آغاز مىشود. از گوشه و كنار شهر و حومه و از شهرهاى اطراف سیل مردم به منزل مرحوم آیت الله خادمى سرازیر مىشود. از فرداى شروع تحصن در منزل و كوچههاى اطراف بلندگو نصب مىشود. تحصن كه با خواسته اولیه آزادى آیت الله طاهرى برپا شده بود، سریعاً به مركز نشر آگاهیها و افشاى جنایات شاه تبدیل مىشود و از سوى دیگر توسط افراد خیر، پذیرائى از اقامت كنندگان تدارك دیده مىشود.
از نكات جالب این تحصن آنكه جوانان انقلابى شبانگاهان از منزل آیت الله خادمى حركت و عملیات ایذائى گستردهاى بر علیه مراكز فساد اقتصادى و اخلاقى رژیم تبهكار انجام مىدادند و باز به محل تحصن برمىگشتند كه از جمله آن آتش زدن رستوران آمریكائیها در هتل پل، به آتش كشیدن سینما شهر فرهنگ، كه مركز پخش فاسدترین فیلمها بود، به آتش كشیدن دهها بانك و مركز فساد و مشروبخوارى بود. از خاطرات فراموش نشدنى این تحصن پیام حضرت امام(ره) از نجف به مردم اصفهان بود كه به مقدار وسیعى در بین مردم پخش شد، در شب 5 رمضان (19/5/57) عوامل سركوب رژیم با سلاحهاى آتشین به محل تحصن حمله كردند، امّا مردم به مقاومت پرداختند و تا صبح چندین بار حملات سازمان یافته دژخیمان را خنثى كردند و آنها را به عقب راندند. نیروهاى رژیم علیرغم پرتاب مكرر گاز اشكآور و تیراندازىهاى پىدرپى و گرفتن 4 شهید و چندین مجروح از مردم نتوانست به محل نزدیك شود. بالاخره صبح روز 5 رمضان جمعیت متحصن، خود تصمیم گرفت محل تحصن را ترك و در سطح شهر توزیع و از نقاط مختلف به رژیم پوسیده پهلوى ضربه بزند. عصر اینروز در اصفهان حكومت نظامى برقرار شد با برقرارى حكومت نظامى كه براى اولین بار انجام مىگرفت عمر دوره عوام فریبى رژیم آمریكائى شاه به سر آمد و مبارزات مردم وارد مرحله نوین گردید. واقعه شب روز 5 رمضان مجموعاً 10 شهید و حدود 100 مجروح تقدیم انقلاب كرد.

|
|
از كاروانسراى صفوى تا هتل عباسى
كاروانسراى صفوى به دست مادرشاه سلطان حسین براى تأمین درآمد مدرسه سلطانى (مدرسه چهارباغ) و طلاب آن احداث شد. گرار فرانسوى یعنى همان كسى كه نقشه خراب كردن و تغییر شكل دادن این كاروانسرا را كشید در كتاب آثار ایران خود، این كاروانسرا را جزو آثار باستانى مهم دانسته است.
این كاروانسراى تاریخى كه در مركز شهر اصفهان تنها كاروانسراى مزین به كاشى از عهد صفوى و بهترین نمونه آن براى بازدید جهانگردان بود، در سمت شرقى مدرسه واقع و از طرز بنا معلوم مىشده كه بناى كاروانسرا از حیث حجرات و كاشىكارى و حجارى و اتصال دیوارها عیناً شبیه بناى مدرسه چهارباغ است و متواتراً در اصفهان شنیده شده كه این كاروانسرا از موقوفات مدرسه بوده، ساختمان آن با ساختمان مدرسه در یك موقع انجام گرفته است. این بناى تاریخى در دوران حكومت محمدرضاى پهلوى به هتل مدرنى تبدیل شد كه آقاى عبدالحسین سپنتا در همان دوران در اعتراض به این عمل نوشت «بدون رعایت اصول و سبك تاریخى با چند میلیون صرف پول، هتل مدرنى در آنجا برپا ساختند و تمام اثاثیه و لوازم این مهمانخانه را كه در پایتخت صفوى بنا شده از اروپا وارد كردند، حتى كاشى و قالیهاى آنرا هم كه اصفهان مركز این دو صنعت قدیم ایرانى مىباشد از ایتالیا و فرانسه آوردند. این آقایان هواپیمایى كرایه كردند تا اثاثیه چوبى مانند میز و صندلى و غیره را كه براى حمل با هواپیما نیز بسیار نامناسب و بدبار بود و در اروپا ساخته شده بود به ایران حمل كنند، در صورتىكه در تهران و اصفهان بهترین مبلها بهدست نجاران ایرانى ساخته و پرداخته مىشود و با این عمل هم ضرر مالى به ایران زدند و هم به هنرمندان ایرانى توهین كردند...»
و بدین ترتیب كاروانسراى صفوى كه از آثار به جا مانده دوران صفویه بود و بایستى در معرض دید عموم مردم و علاقمندان به آثار تاریخى قرار داشته باشد اینك محل اسكان و استراحت قشر خاصى از افراد جامعه و میهمانان خارجى مىباشد.

|
|
دروازه هاى اصفهان در دوران صفویه
در قرن 17 میلادى یعنى در دوران حكومت صفویه شهر اصفهان به وسیله دیوارى كه طول آن حدود 28 كیلومتر بوده است محافظت مىشد، این حصار داراى دروازه هاى متعددى براى عبور و مرور بوده است، شاردن جهانگرد فرانسوى از 8 دروازه اصلى و 6 دروازه فرعى شهر سخن گفته و در باره دروازههاى اصلى شهر مىگوید:
«چهار دروازه رو به جنوب است كه عبارتند از دروازه حسن آباد، جوباره (كه دروازه عباسى نیز گفته مىشود)، كران و سید احمدیان و چهار دروازه دیگر رو به باختر و شمال است كه به نامهاى دروازه شاه یا دروازه دولت، دروازه لنبان، دروازه طوقچى و دروازه دردشت مىباشد». این دروازهها كه در آن زمان محل خارج شدن از شهر اصفهان محسوب مىگردید امروزه تقریباً مركز اصلى شهر را تشكیل مبدهد.

|
|
اصفهان در جنگ اول جهانى
در جنگ اول اگرچه دولت ایران رسماً بىطرفى خود را در جنگ اعلام داشته بود، معهذا قسمتى از قواى مختلف كشور كه بنام (ژاندارمرى) نامیده شده، و زیر نظر افسران سوئدى تربیت مىگردید به آزادیخواهان پیوست و علناً بر علیه متفقین جنگ جهانى قیام كرد. روسها نیز از شمال به خاك ایران تجاوز كرده، تا قزوین جلو آمدند. آزادیخواهان به اصفهان آمده، در اصفهان به رهبرى حاج آقا نورالله، روحانى متنفذ و آزادیخواه و آیت الله مدرس و وحیدالملك شبانى و سلیمان میرزا و عدهاى دیگر از اهالى اصفهان كمیتهاى بنام «كمیته دفاع ملى» تشكیل گردید و مشغول پول گرفتن از مردم و تهیه نیرو شدند. در روز عید نوروز سال 1296 ه ش قشون روس كه مأمور سركوب آزادیخواهان بود پس از زدوخورد با نیروهاى ملى در اصفهان، این شهر را به تصرف خود درآورد. اعضاء كمیته دفاع ملى پراكنده شده، هر كدام به طرفى رفتند و حاج آقا نورالله كه رهبر نهضت و جنبش به شمار مىرفت ناچار به كوهستانهاى بختیارى پناه جسته و پس از چند ماه اقامت در آنجا به كربلا رهسپار شد. روسها نیز اموال او را مصادره كردند و برادر او آقا جمال الدین را نیز به تهران تبعید نمودند. وضع اصفهان پس از آمدن روسها بسیار پریشان گردید، قشون روس در طى مدت اقامت طولانى خود در اصفهان پریشانىهاى بسیار ایجاد كرد، چرا كه از یك سو در داخل شهر هر آنچه كه مىخواستند انجام داده، عمل مىكردند، از سوى دیگر جنگها و درگیرىهاى آنان با دسته هاى پراكنده و مسلح روستاهاى اطراف شهر باعث پایمال شدن زراعت روستائیان و تاراج كردن هستى آنان بود، آذوقه و علوفه حیوانات سپاه روس مقیم اصفهان بناحق بر روستاها و دهها حواله مىشد و روستائیان اجباراً باید خواسته هاى آنان را اجابت نموده، و هستى خویش را به سپاه روس تقدیم دارند. نتیجه آن همه نابسامانىها پایانى بسیار دلخراش پیدا كرد و آن قحط و غلاى سال 1297 ه ش بود كه بسیارى از مردم اصفهان از گرسنگى جان دادند و خسارات جبران ناپذیرى به مردم اصفهان وارد شد.

|
|
ارامنه و مشاغل آنان در دوره صفویه و قاجاریه در اصفهان
قصبه جلفا در ساحل جنوبى زاینده رود اصفهان به فرمان شاه عباس اول براى سكونت ارامنه اى كه در سال 1013 هجرى از ارمنستان به اصفهان كوچ داده شده بودند اختصاص داده شد و بر جمعیت آن بتدریج افزوده شد، زیرا گروهى از عیسویان دیگر ایران هم از هر فرقه به حكم اشتراك مذهب در جلفا كه شهر كوچكى شده بود منزل گزیدند. شاه عباس براى ارامنه جلفا حقوق و امتیازات خاص قائل شده بود چنانكه مىتوانستند برخلاف سایر عیسویان به آزادى خانه و ملك و هرچه بخواهند خریدارى كنند و براى خود حاكم و قاضى و كلانتر ارمنى انتخاب كنند و در اجراى مراسم و تشریفات دینى خود آزادى تام داشتند.
شاه فرمان داده بود كه هیچ مسلمانى در جلفا منزل نكند و هر گاه یكى از مسلمانان نسبت به افراد ارمنى بدرفتارى كند او را به سختى كیفر دهند و همچنین اجازه داده بود كه ارمنیان جلفا اعم از زن و مرد مانند ایرانیان لباس بپوشند و سران آنها مانند بزرگان و اعیان ایرانى در اسب سوارى خود زین و لگام زرین و سیمین بكار برند.
در ماه شوال 1028 هجرى شاه عباس تمام زمینهاى كنار زاینده رود را كه ارامنه جلفا در آنجا براى خود خانه ساخته بودند و ملك شخصى وى بود به موجب فرمانى به آنها بخشید و براى جلب خاطر ارامنه جلفا و عیسویان دیگر كه در پایتخت او بسر مىبردند و نیز به ملاحظات سیاست خارجى خود در سال 1023 هجرى قمرى به ساختن كلیساى بزرگ در جلفا براى ارامنه و پیروان دین عیسى همت گماشت، در پرتو این آزادى و رفاه و آسایشى كه براى ارامنه موجود شد، جلفا تدریجاً بسط و توسعه یافت و بصورت شهر كوچك زیبائى درآمد. خانه هاى زیبا و باغهاى بزرگ میوه مخصوصاً تاكستانهاى وسیع پیدا كرد و كلیساها و برجهاى ناقوس در گوشه و كنار آن بنا گردید. هماكنون در جلفا سیزده كلیساى تاریخى وجود دارد كه بعضى از آنها مانند كلیساى بیدخم (بیتاللحم) از دوره شاه عباس اول و كلیساى وانك از دوره شاهعباس دوم از شاهكارهاى هنرى اصفهان به شمار مىروند و داخل آنها عموماً زرنگار و با تابلوهاى بزرگ نقاشى و صفحات عالى گچبرى و از اره هاى كاشیكارى آراسته شده است. بانى ساختمان كلیساها و اسقفها و كشیشان بزرگ و كلانترها و اشخاص سرشناس در رواق ها و ایوان ها و محوطه هاى كلیساها مدفون شده اند و بر مزار آنها سنگهاى یكپارچه مرمرى و پارسى داراى كتیبه و آرایشهاى گل و بوته قرار دادهاند. قبرستان قدیمى جلفا در جنوب آن و در دامنه كوه صفه، قرار دارد هزاران قبر با تخته سنگ هاى یكپارچه منظره مخصوص باین قبرستان مسیحی هاى اصفهان داده است. بسیارى از قبور داراى خط و نقوش برجسته است و مشاغل و مناصب درگذشتگان ارمنى در قرن 17 و 18 و 19 میلادى از مطالعه این نقوش و خطوط معلوم مىشود.
یكى از ارامنه هنرمند جلفا بنام آبراهام گورگنیان در سالهاى اخیر دست به كار جالبى زده و به تشویق هیئت خلیفه گرى جلفا و یكى از دانشمندان و مطلعین معاصر ارمنى بنام هانانیان كه در سال 1340 شمسى درگذشت مجموعه اى از نقوش سنگهاى قبور ارامنه و كتیبه هاى آنها به زبان ارمنى فراهم آورده است كه در یكى از اطاقهاى جنب سردر كلیساهاى وانك در معرض تماشاى سیاحان قرار دارد. نگارنده این مقاله تعدادى از آنها را یادداشت نمود و از مطالعه آنها حدود پنجاه شغل و منصب كه ارامنه به آنها اشتغال داشتهان استخراج نمود. مشاغل و مناصبى كه از مطالعه كتیبه هاى سنگ هاى قبور به دست آمد به شرح زیر است: ریخته گرى، گچبرى، زرگرى، كوه برى، ساعت سازى، بازرگانى، بافندگى، جولائى، پالاندوزى، قالىبافى، باغبانى، چكمه دوزى، كدخدائى، چینه كشى، تربیت اسب، امور چاپ، نوازندگى، خیاطى، حلاجى، دباغى، سموردوزى، قصابى، غربال سازى، شماعى، سلمانى، نانوائى، نجارى، كفاشى، نقاشى، مینیاتورسازى، قافله سالارى، ناخدائى، پزشكى، جراحى، پزشك دربار، مورخ، دبیر، مترجم، كلانتر، سنگ تراشى، شیشه برى، آهنگرى، اسلحه سازى، آینه سازى، مسگرى، بنائى، توپچىگرى، سربازى، كلاهدوزى.

|
|
ورقى از دفتر مشروطیت در اصفهان
یكى از موضوعاتىكه تاكنون تاریخ حق آنرا ادا نكرده، فداكارىهاى مردم اصفهان براى ثبت و برقرارى مشروطیت ایران است. تاریخ همه جا نام مجاهدین و فداكاران آذربایجان و گیلان را ضبط كرده و از خدمات آنان به نیكى یاد كرده در صورتىكه از كارهاى مردم اصفهان و مجاهدت هاى دو عالم معروف آقا نجفى و حاج آقا نورالله كمتر ذكرى به میان آمده است. انجمنهاى ایالتى آذربایجان و گیلان كمتر كارى را بدون صواب دید و مشورت انجمن ایالتى اصفهان انجام مىداده، اغلب اقدامات خود را به اطلاع اعضاى انجمن اصفهان مىرساندند. روزنامه انجمن ایالتى اصفهان و مجاهدین و آزادیخواهان این شهر ارزش و موقعیت مخصوصى در پیشرفت اساس مشروطیت داشته اند. سردار اسعد و سایر افراد ایل بختیارى از مبرزین اعضاء انجمن ایالتى اصفهان كسب تكلیف مىنمودند بارى منظور در این مقاله ذكر خدمات مردم این استان به برقرارى مشروطیت نیست چه آن خود محتاج به كتاب مستقلى است. در اینجا تنها به بیان یكى از وقایع دوران مشروطه مىپردازیم:
شورش مردم و تعطیل بازار
از زمانهاى قدیم در اصفهان معمول بود كه هر وقت مردم مورد اجحاف و ظلم واقع مىشدند، به خانه علما پناهنده مىشدند و از آنها رفع ظلم و تعدى را خواستار مىگشتند. در حكومت ظل السلطان و دیگران این اتفاق زیاد افتاده، مرحوم آقانجفى با فرستادن حاج حیدرعلى نزد حاكم وقت وساطت مىكرد و غائله رفع مىشد در حكومت اقبال الدوله پس از آنكه مردم از ظلم و ستم معدل الملك نایب الحكومه اصفهان به ستوه آمدند طبق معمول به خانه آقانجفى پناه برده، ایشان هم یكى دو مرتبه كاغذ نوشتند ولى حكومت كاغذها را پاره كرد و به نوشته آقا وقعى نگذاشت، دومرتبه هم حاج حیدرعلى را فرستادند او را هم تودهنى زدند و بنابر این دیگر نه آقایان وساطت كردند و نه حكومت اعتنائى به آنها داشت. و چون دست مردم به حاكم یعنى اقبال الدوله نمىرسید ناچار به تحریك آقایان تعطیل عمومى نمودند و تمام بازارها بسته شد امید و آرزوى مردم این بود كه بلكه بتوانند معدل الملك را معزول كنند.
روز اول ماه ذیحجه 1326 قمرى فتنه اصفهان شروع شد. در این روز ابتدا عده اى به نمایندگى علما نزد اقبال الدوله رفته و عزل معدل الملك نایب الحكومه را خواستگار شدند. اقبال الدوله؛ مرد عیاش و خوشگذران، پاسخ خیلى تند و سختى به نمایندگان علما داد و فوراً موضوع را به طهران تلگراف كرد. دربار هم به ملاحظه اینكه مبادا اصفهان هم مانند آذربایجان شورش شود و مردم مقاومت كنند فوراً دستور داد با كمال عجله و به قوه قهریه مردم را متفرق نماید و متمردین و محركین را تبعید كند. پس از رسیدن این دستور اقبال الدوله فرستاد در بازار جار كشیدند كه اگر دكانها را باز نكنند و تعطیل و بلوا را خاتمه ندهند حتماً دكانهاى آنها را غارت خواهد كرد. ولى محركین نگذاشتند مردم دكان ها را باز كنند و اینطور به مردم حالى كردند كه این حرف تهدیدى بیش نیست و خلاصه در نظر مردم آنرا به صورت استهزا جلوه دادند.
روز دوم انقلاب باز جمعى از طرف مردم و علما نزد اقبال الدوله رفته و تغییر معدل را استدعا كردند. این مرتبه هم جواب سخت و تندى شنیدند. علاوه مجدداً در بازارها اعلان شد كه هر دكانى فردا باز نشود عرصه غارت خواهد شد. مردم باز به این تهدید اعتنائى نكردند فقط بعضى از مآل اندیشان از كسبه، كالاهاى قابل خود را مخفیانه از دكانها به خانه هاى خود انتقال دادند.
روز سوم طرف صبح دو عراده توپ در اطراف عالىقاپو نصب كردند و سربازان ملایرى كه مأمور خدمت اقبال الدوله و نیروى نظامى اصفهان بودند حاضر خدمت شدند و سنگرها را گرفتند كه اگر كار به جنگ كشید آماده كارزار باشند.
در همان روز عدهاى از دهاتیهاى اطراف شهر از قبیل سده؛ گز؛ حبیب آباد، دلیجان، دولت آباد و غیره براى كمك و همدردى به جانب شهر روانه و وارد شهر شدند. این عده به حال اجتماع و صدا را به صلوات بلند كرده و یاعلى مىكشیدند و براى اینكه به مسجد شاه بروند ناچار از میدان نقش جهان مىگذشتند. صداى صلوات و هیاهوى این جمعیت بهگوش اقبال الدوله كه در چهلستون بود رسید و وقتى پرسید این صداها از كجا آمده است گفتند قریب شصت هفتاد هزار نفر از اطراف به كمك مردم شهر آمده و خیال دارند یك مرتبه به طرف چهلستون و سائر ابنیه دولتى حمله كنند. اقبال الدوله پس از مشورت با اطرافیان، آنها اینطور صلاح مىبیند كه همان قسم كه چند روز اعلان شده نیروهاى ملایرى به غارت بازار بپردازند و مردم شهرى براى حفظ دكان هاى خود فورى از مسجد شاه خارج مىشوند.
فرمان اقبال الدوله در باره غارت بازار به سربازان ملایرى ابلاغ شد و با اینكه دستور داده بودند كه عجله نكنند و با ملایمت دست به كار بزنند كه همینقدر اسباب وحشت مردم شده، دكان ها را باز كنند، ولى فوج ملایرى كه با پیش گرفتن این روش چیزى عایدشان نمىشد. بدون تأمل و فوت وقت بوسط بازار عمومى ریخته و دست به غارت گشودند. معدل الممالك هم بالاى سر دو عراده توپ ایستاده بود كه مسجد شاه و خانه آقایان مسجد شاهى را كه وصل به مسجد است بمباران كند. معدل الملك برحسب قرار قبلى پس از غارت بازار از طرف سربازان ملایرى؛ چند تیر توپ بهطرف مسجد شاه شلیك كرد ولى چون او از تیراندازى اطلاعى نداشت و توپچى اصفهانى هم حاضر به شلیك به مسجد شاه نبود، لذا دو دهانه توپ پس از چند تیراندارى به پائین افتاد و بدون آنكه صدمه به كسى بزند درهم شكست.
سربازان ملایرى كه ناچار بودند با كوله بارى پر از كالاهاى غارتى از میدان شاه (میدان امام فعلى) عبور كرده و در دارالحكومه جمع شوند، هدف گلوله بختیارىها كه براى كمك به انقلابیون اصفهان آمده بودند قرار گرفته و یكى پس از دیگرى با كوله بارى خود نقش بر زمین مىشدند. آن عده از آنها هم كه از بازارچه حاج محمدعلى و دروازه دولت خود را به چهلستون رساندند گرفتار عذاب و شكنجه مردم شده، پس از آنكه كتك زیادى خورده، بار خود را هم انداخته، فرار مىكردند.
بارى تا حوالى غروب صداى شلیك تفنك از سنگرهاى دوطرف شنیده مىشد و با غروب آفتاب صداى تفنگ نیز قطع شد. اقبال الدوله به قنسولخانه انگلیس پناهنده شد و بدین نحو داستان غم انگیز او به پایان رسید. فردا صبح قبل از طلوع آفتاب ضرغام السلطنه بختیارى از حركت اقبال الدوله اطلاع پیدا كرد و فوراً باغ و عمارت چهلستون را متصرف شد و قبل از طلوع آفتاب تمام ابنیه حكومتى به تصرف ضرغام السلطنه درآمد. و در همان روز در تمام شهر جار زدند كه هر كس در هر كجا مال غارتى سراغ دارد به چهلستون بیاورد وگرنه جان و مالش در خطر است. پس از جمع آورى اموال آنها را به صاحبانش تقسیم كردند و از قرار تومانى سه قرآن به غارتزدگان عاید شد. اثاثیه اقبال الدوله در حدود پنجاه هزار تومان بود كه نصیب سرداران فاتح گردید گرچه بوسیله قنسول انگلیس آنها را مطالبه كرد ولى چیزى دستگیرش نشد عاقبت مبلغى رشوه داد تا سه چهار توله شكارى او را به او مسترد داشته بعدها همیشه مىگفت: «الحمداللّه اینكار بخیر ختم شد و نه بر خودم لطمه وارد گردید و نه بر توله هاى از جان عزیزترم».

|
|
تاریخچه سنگ آب در اصفهان
آقاى محمد صدر هاشمى پس از طرح نظریهاى غلط در مورد «سنگ آب ها» از طرف جهانگردى كه به اصفهان سفر كرده بود و مقالاتى به عنوان كشف تازه علمى خود نوشته بود به توضیحات جالبى در مورد سنگ آبها پرداخته است كه ذیلاً قسمتى از آنرا نقل مىكنیم:
«اینكه در این مقاله تاریخچه سنگ آب را شرح مىدهیم براى این است كه همین سنگ آب، چندى پیش سروصدائى راه انداخته بود و یكى از سیاحان كه به اصفهان آمده و از مسجد شاه دیدن كرده بود مدعى شده بود كه سنگ آبهاى مسجد جعبه حبسالصوت است. توضیح مطلب آنكه سیاح مذكور پس از آنكه در زیر گنبد بزرگ مسجد شاه(مسجد امام فعلى) قرار گرفته و متوجه شده بود كه صدا چند مرتبه برمىگردد، بدون توجه به خاصیت ساختمان گنبد و اینكه این خاصیت مربوط به وضع گنبد مىباشد، آنرا مربوط به سنگ آب هاى زیر گنبد دانسته و اصولاً مدعى شده بود كه این سنگ آب ها به همین منظور ساخته و در این محل گذاشته شده است. غافل از اینكه از این قبیل سنگ آب ها، البته نه به ظرافت و زیبائى كه در مسجد شاه (مسجد امام فعلى) یافت مىشود در اغلب مساجد و مدارس قدیم این شهر موجود است.
سیاح مذكور در یكى دو روزنامه به عنوان كشف تازه مصاحبه هائى كرده و این مطلب بىاساس و بىمایه را بعنوان یك كشف علمى!! به رخ این و آن كشیده است. به هر صورت براى رفع اشتباه از این سیاح و از كسان دیگرى كه ممكن است گول بخورند در این مقاله بطور اجمال تاریخچهاى از سنگ آب ها مىنویسم:
سنگ آب هاى موجود به اشكال مختلف دیده مىشود، اول به صورت دایره و مدور و این نیز به دو صورت دیده مىشود یكى رو پایه قرار گرفته و دیگر بدون پایه و بیشتر شاهكارهاى حجارى و مخصوصاً سنگ آب هاى مسجد شاه اصفهان از این قبیل است.
دوم سنگ آب هائى كه بشكل مستطیل مىباشد. این نوع نیز گاهى طول آن به یك متر و نیم و عرض نیم متر است مثل سنگ آبى كه در مدخل امامزاده شاهزاده ابراهیم است. این سنگ آب كه شاید در نوع خود بىنظیر باشد شیرى نیز به بدنه آن حجارى شده و اشعارى از میرزا طاهر نصرآبادى معروف، صاحب تذكره مشهور، روى آن كنده شده است.
این سنگآبها یا جامآب یا قدح آب براى آب خوردن و رفع عطش كردن ساخته و در مساجد و مدارس نهاده شده، اغلب نام واقفین آن از سلاطین و غیره روى آنها حك شده است. موضوع سقایت و آب دادن و رفع عطش كردن از اموریست كه در دین اسلام خیلى به آن توصیه شده، توجه بادعیه از قبیل (سقىاللّه ثراه) این مطلب را به خوبى ثابت مىنماید.
تاریخچه سنگ آب...
تاورنیه سیاح و تاجر معروف فرانسوى كه در عهد صفویه در اصفهان بود، مىنویسد: در كوچه ها و بازارهاى اصفهان عدهاى بنام (سقا) دیده مىشوند كه مشگ آب به دوش گرفته و مردم تشنه را سیراب مىكنند. بنابراین تردیدى نیست كه نصب و گذاشتن این سنگ آب ها به منظور رفع عطش و براى درك فیض و ثواب بوده است. متأسفانه سیاحى كه از مسجد شاه (مسجد امام) دیدن كرده و آن همه بانگ و هیاهو راه انداخته به اشعارى كه روى بدنه سنگ آب حك شده توجه نكرده كه به خوبى از آنها استفاده مىشود كه ساختن این سنگ آب براى آشامیدن آب و یادى از شهداى كربلا بوده است. نه آنكه چنانكه سیاح مدعى است براى ضبط صوت و انعكاس صدا باشد. از جمله سنگ آب هاى دیگر اصفهان: سنگ آب مسجد ذوالفقار، سنگ آب مسجد جارچى، سنگ آب مسجد جامع، سنگ آب شاهزاده ابراهیم، سنگ آب مدرسه زینب بیگم، سنگ آب مدرسه صدر، سنگ آب مسجد رحیمخان، سنگ آب مسجد قطبیه و صدها سنگ آب دیگر كه در گوشه و كنار شهر و مدارس قدیم اصفهان یافت مىشود.

|
|
فتح اصفهان توسط مسلمانان
در دوران حكومت عمر خلیفه دوم به دستور وى عبدالله بن عبدالله با سمت فرماندهى لشكر مأمور فتح اصفهان گردید. وى مردى شجاع و دلیر بود و از اشراف صحابه و سران انصار به شمار مىرفت. عبدالله راه اصفهان را در پیش گرفت كه در آنجا لشكرى از مردم اصفهان گرد آمده بودند. حاكم اصفهان در این زمان فاذوسقان بود. عبدالله و لشكریانش در كنار جى در مقابل لشكرى كه از مردم اصفهان فراهم آمده بود فرود آمدند و نهایتاً دو لشكر در مقابل یكدیگر صف آرائى نمودند. ناذوسقان به عبدالله گفت تو یاران مرا مكش، من نیز از كشتن یاران تو دست نگه مىدارم. بیا من و تو با هم پیكار كنیم اگر من ترا كشتم لشكر تو باز مىگردند و اگر تو مرا كشتى یارانم با تو صلح مىكنند. عبدالله پذیرفت و گفت تو نخست حمله مىكنى یا من بر تو حمله كنم. فاذوسقان گفت من اول حمله مىكنم و با نیزه به عبدالله حمله برد. ضربتى كه بر او وارد آمد به قربوس زین خورد، آن را بشكست و بندهاى زین را پاره كرد و زین افتاد و عبدالله را به زمین افكند ولى او همچنان راست ایستاد، جستى زد و بر اسب بدون زین نشسته و به طرف فاذوسقان نعرهزنان حمله كرد. فاذوسقان گفت من دیگر با تو سر جنگ ندارم. تو را مردى كامل یافتم. به همراه تو تا لشگرگاهت مىآیم و با تو صلح مىكنم و شهر را به تو تسلیم مىنمایم. سپس هر كس خواست در شهر بماند و به شما جزیه دهد و هر كس نخواست آزاد است به هر كجا كه خواهد برود. عبدالله گفت در این شرایط با تو موافقم و ابوموسى اشعرى وقتى كه عبدالله با فاذوسقان صلح كرده بود به اصفهان رسید، عبدالله و ابوموسى به اصفهان داخل شدند و خبر فتح را به عمر نوشتند.
عهدنامه فتح اصفهان
«بسم الله این عهدى است از عبدالله با فاذوسقان و اهل اصفهان و دور وكنار آن كه شما تا هنگامى كه جزیه مىپردازید در امان خواهید بود و جزیه هر كس براساس توانائى اوست كه هر سال به كسى كه حاكم شهر شماست باید پرداخت شود و این جزیه شامل افراد بالغ است. راهنمائى مسلمانان و اصلاح راههاى آنها و قُوت و راحله یك شبِ مسلمانانى كه به شهر مىرسند و سوار كردن پیادگان و رساندن آنان تا به كاروانشان برعهده شماست. بر هیچ مسلمان تسلط نخواهید داشت و مسلمانان مىتوانند شما را نصحیت كنند. بر شما امان است مادامى كه بدین شرایط عمل مىكنید و اگر چیزى از مواد این عهدنامه را تغییر دادید و یا دیگرى تغییر داد و او را به ما تسلیم نكردید امان از شما برداشته خواهد شد و اگر كسى از شما مسلمانى را دشنام دهد با نهایت شدت كیفر مىیابد و چنانچه كسى را بزند كشته خواهد شد».

|
|
آوردگاه مورچه خورت
در فاصله 45 كیلومترى اصفهان قصبه اى وجود دارد كه آنرا مورچه خوار یا مورچه خورت مىنامند. علت نامگذارى آن به این اسم مشخص نیست و در كتابهاى تاریخ و سیاحتنامه ها به هر دو نام خوانده شده است. از جمله حوادث مشهور در این قصبه نبرد بزرگ نادرشاه افشار با اشرف افغان بود. در این جنگ پایتخت آن زمان ایران یعنى اصفهان گشوده شد و حكومت افاغنه بر ایران پایان یافت. اهمیت نبرد بیشتر از آن جهت بود كه اشرف افغان با توجه به نحوه جنگیدن نادر و سپاهیانش و تجاربى كه در دو پیكار گذشته [مهماندوست دامغان و سردره خوار ]بدست آورده بود در مورچه خورت آرایش جنگى آنها را تقلید و بكار بسته بود، از طرفى عثمانی ها در این اردوگاه به او یارى رسانده و درصدد بودند كه نگذارند دست نشانده آنها مغلوب گردد. در اطراف قریه مورچه خورت تپه هاى مرتفعى وجود داشت و اشرف براى جلوگیرى از قواى نادرى تصمیم گرفت از استحكامات طبیعى این تپه ها بهره گیرد و سپاهیان و توپخانه خود را در اینجا مستقر سازد، او قصد داشت در این جنگ جنبه تدافعى پیش گیرد و با استتار توپخانه و سواره نظام، در زمان مقتضى ضربه كارى را به سپاهیان نادر وارد سازد. وقتى قواى نادر به مورچه خورت نزدیك شد در فاصله نسبتاً دورى از دشمن اردو زد و بوسیله جاسوسان و تنى چند از اسراى دشمن از تدارك مفصل نیروى نظامى اشرف افغان آگاه گردید. سردار دلاور افشار نقشه جنگى تازهاى طرح كرد و بر آن شد بدون برخورد با قواى دشمن از قسمتى از تپه ها كه فاقد مدافع است قواى خود را عبور داده و به اصفهان بتازد این امر موجب مىشد كه اشرف براى جلوگیرى از تصرف اصفهان از نقشه تدافعى خود چشم پوشیده و به حمله دست بزند در نتیجه طرفین همانند جنگ هاى گذشته درگیر مىشدند و با روحیه خوبى كه قواى نادرى داشتند شكست در اردوى اشرف مىافتاد و ضمناً محل اختفاء توپخانه دشمن نیز افشا مىگردید.
سپیده دم روز بیستم، ربیع الثانى سال 1142 ه ق این نقشه ماهرانه به مرحله اجرا درآمد. اشرف افغان و یارانش كه مراقب اردوگاه خویش بودند از مانورهاى سپاهیان نادر به هراس افتاده و تصمیم به مدافعه گرفتند. به فرمان نادر لشگریان به سه دسته تقسیم شدند و هر یك براى اجراى هدفهاى خود عازم میدان جنگ گردیدند. یك دسته از تفنگچیان مأموریت یافتند كه محل توپخانه هاى دشمن را كشف و تصرف نمایند اجراى این امر كار دشوار و خطرناكى بود با اینحال پیشرفت این عده سبب شد كه به دستور اشرف توپها آتش كرده و بدین ترتیب محل تمركز آنها افشا شد. پس از آن گروهى از جانبازان ارتش نادرشاه با دادن تلفات سنگینى به محل توپخانه رسیده و موفق به تصرف توپ ها و نابودى توپچیان شدند. با تصرفِ توپخانه دشمن، حملات قشون نادرى با حرارت بیشترى دنبال شد و مواضع و استحكاماتى كه اشرف آن همه به آن دل بسته بود، یكى پس از دیگرى اشغال شد.
پس از فرار اشرف خیمه و لشگرگاه و لوازم او و سردارانش به چنگ سپاه نادرى افتاد. تصرف این همه غنایم كه به قول مؤلف كتاب جهانگشا قیمت آن از میزان قیاس بیرون بود، امكان داشت سربازان را از تعقیب دشمن باز دارد و تصرف مال دنیا آنها را به جان هم اندازد. نادر كه به این مسئله پى برده بود فرمان داد تا تمام غنایم را در جائى دیگر گرد آورند و آنگاه همه را طعمه حریق سازند. دستور او بلادرنگ اجرا شد. در روز 23 ربیع الثانى سال 1142 نادر و یارانش عازم اصفهان شدند. البته قبل از ورود او به این شهر اصفهانی ها وظیفه خود را به نحو اكمل به انجام رسانده بودند به این معنى كه قبل از پیكار نادر اصفهانی ها كه بخاطر جنایات افغانها از مرده آنان نیز مىترسیدند با شمشیر و كارد و تبر به جان آنها افتاده و آنان را روانه دیار عدم ساختند. با حمله سپاه نادر اصفهان و پس از آن ایران از لوث وجود آنان پاك شد.

|
|
شكوه چهارباغ در دوره صفویه و ویرانى آن در دوران قاجاریه
در سال 1006 هجرى شاه عباس اول تصمیم مىگیرد كه اصفهان را مقر حكومتى خویش قرار دهد، و از آن زمان عمران و آبادانى اصفهان مورد توجه حكومت قرار مىگیرد. از جمله آثارى كه از آن دوران باقى مانده خیابان چهارباغ مىباشد. از مجموع نوشته ها در مورد كیفیت خیابان چهارباغ معلوم مىگردد كه در زمان خود یكى از گردشگاه ها و تفرجگاه هاى ممتاز و برجسته اصفهان بلكه ایران و آسیا بوده و عنوان خیابان و معبر نداشته بلكه اصولاً مكانى براى گردش و تفریح بوده است. در قدیم باغهائى چون باغ تخت، نسترن، طاووس، ستاره، كاج، باباامیر، چهلستون، بلبل (هشتبهشت) گلدسته، پهلوان در این خیابان واقع بوده كه از محله آبخشان تا هزار جریب را شامل مىشده است. (حدوداً از فلكه شهدا تا دروازه شیراز فعلى). شاردن مىگوید: «این خیابان را چهارباغ مىگویند زیرا اینجا سابقاً چهار باغ «مو» وقف مسجد بوده است و شاه عباس كه میخواست چنین خیابانى بسازد این باغها را اجاره ابد كرد و سالیانه دویست تومان مال الاجاره آن پرداخت مىشد».
توصیف جهانگردان دوره صفویه از چهارباغ
پیترو دولاواله جهانگرد ایتالیائى كه در دوران شاه عباس اول در اصفهان بوده در توصیف این خیابان مىنویسد: «این خیابان چهارباغ نامیده مىشود زیرا در اصل باغ هاى چهارگانه اى در این محل وجود داشته كه از مجموع آنها وضع فعلى بوجود آمده. این باغ ها متعلق به شاه است ولى مردم با آزادى كامل از آنها استفاده مىكنند و آنقدر میوه در آنان وجود دارد كه براى تمام شهر كافى است و حتى زیاد است. در كنار خیابان دیواره اى یكسان و منظمى وجود دارد كه در داخل آنها باغ هاى سلطنتى واقع شده، مدخل این باغ ها با نظم و ترتیب خاصى در مقابل یكدیگر قرار گرفته اند و بالاى هر یك از درب ها عمارات كوچك ولى زیبائى واقع شده كه مىتوان ضمن گردش و تفرج وارد آنها شد. تعداد این عمارات آنقدر زیاد است و قرینه سازى و تناسب به اندازهاى در آنها رعایت شده كه واقعاً زیباتر از آن نمىتوان تصور كرد. بعلاوه در داخل باغ ها و بیرون از آنها در خیابان صفوف طولانى و منظم درختان انبوهى قرار گرفته اند كه تناسب و نظم آنها فوق العاده است. در خیابان با فاصله هاى چند و غالباً در مقابل خانه هاى زیبا حوضه اى بزرگى با اشكال مختلف در وسط خیابان قرار گرفته كه مملو از آب است. نهر بزرگى كه در بسترى سنگى جارى است و تمام طول خیابان را از وسط آن مىپیماید این حوضها را سیراب مىكند. كف پیاده روهاى خیابان سنگفرش و براى عبور انسان و اسب بسیار مناسب است. به فاصله هائى چند، سنگفرش قطع شده و در زمین گل هاى مختلف كاشته شده است. بعد از پل الله وردیخان (سىوسه پل) خیابان كماكان با همان دیوارها و درختان و خانه ها و باغ ها و حوضها ادامه دارد با این تفاوت كه خانه ها و باغات اطراف آن دیگر به شاه تعلق ندارد بلكه متعلق به اشخاص مختلفى است كه براى اطاعت از دستور شاه و حفظ زیبائى خیابان در ساختن آنها بر یكدیگر سبقت جسته اند. خیابان به باغ بسیار بزرگى كه هزارجریب نام دارد منتهى مىشود. روىهم رفته بدلیل اینكه چهارباغ متعلق به شاه است واقعاً داراى عظمتى بىنظیر بوده و باید با طیب خاطر اعتراف كنیم كه خیابان پوپولو و دیگر خیابانهاى رُم به پاى این خیابان نمىرسد.
ویرانى چهارباغ در دوره قاجاریه از زبان جهانگردان
در دوره قاجاریه و بخصوص در زمانى كه ظل السلطان حاكم اصفهان بود این شهر خرابىهاى بیشمارى بخود دید. دیولافوآ سیاح فرانسوى كه در این دوران از اصفهان دیدن كرد در سفرنامه خود خیابان چهارباغ را بشرح زیر توصیف مىكند:
«بارى ما در موقع مراجعت از خیابان بزرگ چهارباغ عبور كردیم با اینكه خیابان حزنآور و متروك است طرف عصر كه كاروان هابه سمت جنوب حركت مىكنند مختصر جنب و جوشى در آن پیدا مىشود امّا این رفت و آمد چند نفر قاطرچى و مردم فقیر را چگونه مىتوان با آن جلال و شكوه و ازدحام گردش كنندگان دویست سال قبل مقایسه كرد. از این منظره حزن آور و وحشت انگیز روى برتافته و نظرى به داخل عمارت ویران انداختم و با كمال تعجب مشاهده كردم كه هنوز هم در این اطاق هاى بىسقف پر از خاك، كاشی هاى زیبائى جلوگرى مىكند. در دیوارها جابجا تابلوهاى نقاشى كه روى آنها را خاك پوشانیده و اوضاعِ اندرون هاى اشرافِ تواناىِ قدیمى را نمایش مىدهند و معلوم است كه با دست استادان و هنرمندانِ با مهارتى ترسیم شده اند...» و هانرى رنه دالمانى سیاح فرانسوى در باره خیابان چهارباغ در دوره ظل السلطان مىنویسد: «متأسفانه ظل السلطان از این خیابان خوش منظر و فرح آور هممانند سایر آثار باستانى چیزى باقى نگذاشت. جداول سنگى را پر كرده و سنگ هاى حواشى آنها را فروخته و نقاشىهاى طاقنماها و دیوارها را هم محو كرده است. از همه بدتر آنكه این شاهزاده منهدم كننده، خسارت جبران ناپذیرى به این خیابان وارد ساخت «یعنى درختان چنار كهنسال سیصدساله را كه موجب ابهت و شكوه این خیابان قدیمى بود و بر زمین آن سایه مىانداخت همه را از ریشه درآورده و به بهاى نازلى فروخت. بطوریكه نقل مىكردند چند ماه قبل از ورود ما به این شهر شاهزاده تمام این درختان را بریده و هر یك را به مبلغ ناچیزى یعنى بیست تومان فروخته است. وقتىكه انسان به این فكر بیفتد كه با چه زحمات و با چه توجهاتى در مدت چندین قرن به پرورش چنین درختانى موفق گردیده اند تا خیابان عریض و طویل این شهر را كه محل عبور و مرور ساكنین و سیاحان خارجى بوده آرایش شایستهاى دهند، آنوقت به اهمیت این انهدام و خرابیهاى جبران ناپذیر كه بواسطه طمع بىپایان ظل السلطان حاكم اصفهان بعمل آمده پى خواهد برد».

|
|
درِ عالی قاپو
شاردن جهانگرد فرانسوى در باره عالىقاپو و سر درِ بزرگى كه در مدخل آن ساخته شده بود مىنویسد: «آنرا عالىقاپو یعنى باب عالى مىنامند و بعلت شباهت كلمه تصور مىكنند «علىقاپو» است. تمامى سردر از مرمر عالى ساخته شده و عتبه آن نیز از مرمر سبز است، شش انگشت بلندى دارد و نیمرخ آن دایره شكل است. ایرانیان این عتبه را مقدس مىدانند و براى ورود به عالىقاپو هیچ وقت پاى خود را روى آن نمىگذارند و اگر كسى پاى خود را روى آن بگذارد مجازات مىشود. در عالىقاپو نیز مقدس است و اشخاصى كه مورد رحمت شاه قرار می گیرند با تشریفات مخصوصى آنرا می بوسند و با صداى بلند دوام سلطنت او را از پروردگار مىطلبند. پادشاه نیز براى حفظ احترام این در هیچ وقت سواره از میان آن عبور نمىكند.... اگر كسى به این در پناه ببرد مصونیت پیدا مىكند و فقط شاه مىتواند او را از آن در جدا كند

|
|
كشتار تیمور لنگ از مردم اصفهان
از وقایع و حوادث مهمى كه براى مردم شهر تاریخى اصفهان رخ نموده قتلعامى است كه تیمور لنگ از این شهر كرد. این واقعه را تمام مورخین آن زمان نقل كرده و باتفاق آنرا نوشته اند. اجمال آن چنین است كه وقتى تیمور در پائیز سال 789 هجرى عازم تسخیر ممالك عراق شد، به اصفهان آمد و از راه اصفهان مىخواست بفتح فارس نائل گردد.
تیمور با لشگریان خود در بیرون شهر اصفهان فرود آمدند و براى استمالت و جلب عطوفت این پادشاه قهار حاكم شهر كه سید مظفر كاشى و خالوى سلطان زین العابدین مظفر و از طرف او حاكم بود با جمعى از سادات و علماء و اشراف و بزرگان شهر، به اردوى تیمور رفته و مقرر شد لشگریان تیمور در بیرون شهر بمانند و تیمور در قلعه طبرك منزل نماید. و ضمناً در تمام دروازه هاى شهر لشگریان تیمور مراقب باشند. تیمور دستورى صادر نمود مبنى بر آنكه آنچه اسب و اسلحه در شهر موجود است باید بمأمورین او تحویل داده شود. و نیز مقرر شد براى نعل بهاى قشون تیمور وجهى بمردم اصفهان سرشكن گردد و براى جمع آورى این پول مأمورین تیمور بكار جمع پول مشغول بودند شبى یكى از اهالى تیران آهنگران موسوم به (علىكچهبا) در شهر دُهُلى بزد و عده زیادى گرد او جمع شدند.
مورخین زمان تیمور كه در تعریف این پادشاه ستمگر مبالغه نموده مىنویسند این عده وارد محلات شهر شدند و بیشتر مأمورین تیمور را بقتل رسانیدند مگر در چند محله كه مردمان آن عاقل و دوراندیش بوده و مأمورین تیمور را در خانه هاى خود پناه داده و مانع قتل آنها شدند. بغیر از این عده از مأمورین بسیارى از لشگریان تیمور كه در آن شب براى خریدن مهمات خود بشهر آمده بودند قریب سه هزار كس بقتل رسیدند و من جمله محمد پسر ختاى بهادر كه ظاهراً داماد تیمور بوده مقتول گشت. علىكچهپا پس از فراغت از این كشتار باتفاق همراهان بطرف دروازههاى شهر شتافته و جمعى را كه به محافظت دروازه ها مشغول بوده گرفتار و زندان نمودند.
فرداى آنروز كه خبر این واقعه بگوش تیمور رسید آتش خشم فاتح آسیا زبانه كشید و دستور داد لشگریان شهر را تسخیر نمایند. مردم شهر كه این خبر را شنیده درصدد دفاع برآمده و در كنار حصار شهر جنگ خونینى رخ داد و منجمله (تیمور اقبوغا) كه از سرداران مشهور تیمور بود كشته شد. بلاخره شهر بتصرف لشگریان تیمور درآمد. در همین اثنا تیمور كس فرستاد تا لشگریان بمردمان محله سادات و ساكنین كوچه موالى تركه و خانه خواجه امامالدین واعظ آزار نرسانند مىگویند خواجه امام الدین یكسال بود كه وفات كرده بود ولى بپاس احترام او خانه اش در امان ماند علت این امر این بود كه تیمور بدراویش و صوفیان و سادات احترام مىگذاشت. بارى تیمور به قتلعام و انواع عقوبت فرمان داد و دستور داد سرهاى كشتگان را هزار هزار نزد او آورند. مىگویند بعضى از لشگریان كه نمىخواستند بدست خود مباشر قتل شوند سرها را مىخریدند و در ابتدا قیمت هر سرى به بیست دینار كبكى بود ولى در آخر آنهائیكه سهم خود را داده بودند سرهاى زیادى را مىفروختند به نیم دینار و كسى نمىخرید.
از اتفاقات شگفت این است كه جمعى از مردم اصفهان در آنروز از گزند تیغ در امان ماندند و شب خواستند بگریزند از قضا برفى بارید و اثر پاى ایشان در برف بماند و روز دیگر لشگریان تیمور اثر پاى آنها را گرفته در هر كجا كه پنهان شده بودند بیرون آوردند و به تیغ انتقام بگذرانیدند تعداد كشتگان را از هفتاد هزار كمتر ننوشته اند فرمانى كه تیمور پس از قتلعام صادر نمود از اینقرار بود كه هفتاد هزار سر آدمى جمع آرند و از سرها منارهها سازند پس از جمع شدن سرها از دروازه طوقچى تا قلعه طبرك بیست و هشت مناره با هزار و پانصد سر بالا بردند و در طرف دیگر شهر نیز بهمین منوال. بنابر این آنچه بعضى تصور كرده و اخیراً در یكى از روزنامه هاى محلى، مكان مناره سرهاى كشتگان تیمور را در نزدیك بازارچه اسمعیل كوسه معین كرده، اشتباه محض است و منار مذكور متعلق بسرهاى شكار یكى از پادشاهان صفوى بوده و شرح آنرا شاردن نوشته است. واقعه قتلعام اصفهان در آخر شوال و یا پنجم ذیقعده سال 289 هجرى اتفاق افتاده است.

|
|
محاصره شهر اصفهان توسط خوارج
قبل از آنكه محاصره اصفهان بدست خوارج شروع شود، در رى جنگ سختى بین آنان و لشگریان خلیفه رخ داد و خوارج در جنگ رى فاتح شدند. در این هنگام آتش بیداد و طغیان خوارج در اطراف اصفهان بمنتهى درجه رسیده بود و كمتر آبادانى بین اهواز و اصفهان وجود داشت كه مورد دستبرد آنان واقع نشود و مردم آن گرفتار قتل و غارت نگردند. مصعب براى دفع آنان پس از مشاوره با سران لشگر، حكومت اصفهان را به (عتاب بن ورقاء ریاحى) واگذار كرد و وی را مأمور دفع خوارج نمود.
فرمانده خوارج بعد از اینكه در رى فاتح شد بجانب اصفهان روانه گردید و هفت ماه شهر را محاصره كرد و در طول این مدت گاهى جنگى رخ مىنمود. یك روز حاكم اصفهان به یاران خود گفت منتظر چه هستید؟ قسم بخداوند كه هرگز نباید از كمى عده بترسید، شما از شجاعان لشگر مىباشید و كراراً در جنگها كاردانى و لیاقت خود را نشان دادهاید. نتیجه محاصره این خواهد بود كه بتدریج ذخائر شما تمام شود و آن وقت چاره جز این نیست كه از گرسنگى بمیرید و برادر برادر را دفن كند. این است كه قبل از آنكه ضعف بر شما راه یابد بدشمن حمله كنید و دمار از روزگار او برآورید.
عتاببن ورقاء نماز صبح را با لشگریان خود خواند و در حالیكه خوارج در خواب بودند بآنها حمله كرد قبل از حمله بیرقى بدست كنیزى موسوم به یاسمین داد و گفت هر كس مىخواهد توقف كند به بیرق یاسمین ملحق شود و كسىكه عازم جهاد است بهمراه ما بیاید. دو هزار و هفتصد سوار بعتاب بن ورقاء پیوستند و قبل از آنكه خوارج متوجه شوند برآنها تاخته و كشتار عظیمى از آنان نمودند و منجمله زبیربن على در این جنگ بقتل رسید. در نتیجه این جنگ هولناك خوارج شكست خورده تاب مقاومت نیاورد بجانب اهواز فرار كردند. و عتاب بعوض اینكه آنها را دنبال كند بشهر بازگشت.

|
|
محاصره اصفهان و شجاعت میرزا ابوالقاسم
پس از آنكه امراى قزلباش در جنگ گولونآباد اصفهان از افغانان شكست خورده و راه فرار پیش گرفته بحضور شاه سلطان حسین صفوى رسیدند، شاه بناى تعرض را بآنان گذاشت و قرار بر این شد كه حالا كه در این جنگ شكست خورده و لشگر قزلباش همه توپ هاى بزرگ را از دست داده اند، مردم شهرى به همراهى فرماندهان لشگرى باصطلاح (سیبهبندى) نمایند و محافظت هر چند محله از شهر بیكى از امرا و سران سپاه تقسیم شد. از طرفى محمود افغان كه در جنگ گولونآباد توپهاى بزرگى بدست آورده بود بطرف كوچه ها و محلات شهر بست و از اینرو رعب و هراس مخصوص در اهل كوچه ها و محلات پیدا شد. شاه سلطان حسین ناچار تمام امرا را خواست و آنها را مأمور نمود كه توپها را از افغانان پس بگیرند ولى هیچیك از امرا جرئت اقدام بچنین امرى را ننموده و لذا جماعت افاغنه با آتش توپخانه ولوله در مردم شهر انداخته خرمن حیات عده زیادى از برنا و پیر را نابود ساختند.
یكى از امرا موسوم بمیرزا ابوالقاسم كه از اقرباى پادشاه بود و در دربار سلطنت معزز مىزیست وقتى حال را بدین منوال مشاهده نمود اظهار داشت اگر این خدمت بفدوى محول شود توپ ها را از دست افغانان بیرون مىآورم. ابتدا شاه سلطان حسین به پیشنهاد او توجهى نكرد و باین امر رضا نداد ولى پس از اصرار زیاد بالاخره میرزا ابوالقاسم اجازه یافت و یك روز با جمعى از رزم آزمایان در بیرون شهر خود را به لشگر افغان زد و بتوپ ها رسید مورخین مىنویسند آنچه از توپ ها وزینتر بود میخ زد و معیوب كرد و آنچه را هم توانست با خود بشهر آورد.
این فتح نامدار سبب خوشحالى و رضامندى شاه سلطان حسین گردید و میرزا ابوالقاسم را مورد لطف و مرحمت قرار داد و مقرر شد از این پس در هر محله كه افغانان جنگ براه انداختند، بتعجیل هر چه تمامتر امیر محله میرزا ابوالقاسم را خبر كند تا بكمك او رود منجمله روزى مستخدم محمود آقاى ناظر خبر آورد كه افغانان جمعیت كرده و در محله آقاناظر جنگ سختى برپا نموده و كار را بر محمود آقاى ناظر تنگ كردهاند.
فىالفور میرزا ابوالقاسم با جمعى كه حاضر بودند بكمك آقا ناظر شتات وقتى رسید كه افغانان با اهل محله بجنگ مشغول بودند و نزدیك بود محله را تصرف كنند. بلادرنگ خود را در فوج افغانان افكند و جنگ سختى روى نمود و افغانها شكست خورده رو بفرار نهادند. میرزا ابوالقاسم چند فرسخ آنها را تعاقب كرد. وقتى برگشت برایش خبر آوردند كه فرزند او میرزا سید احمد در یكطرف شهر با افغانها مشغول جنگ است. بدون اینكه كسى از قصد او آگاه شود، بهمراهى دو نفر از غلامان خود موسوم به (هوشنگ) و (لاچین) به آنطرف عزیمت كرد. پس از قدرى طى مسافت و دور شدن از لشگر، یكنفر تفنگچى افغانى كه بالاى درخت پنهان شده بود او را هدف قرار داد و گلوله تفنگ بر پیشانى او اصابت كرد. وقتى او را به شهر آوردند هنوز رمقى از حیات در او بود.
دو غلام میرزا ابوالقاسم افغان را با ضرب گلوله مقتول ساخته و سر او را بریده یكى از دو غلام سر افغان و دیگرى میرزا را به اسب بسته بشهر آوردند ولى معالجه مؤثر واقع نشد و پس از سه روز فوت كرد. شاه سلطان حسین صفوى از مرگ او خیلى متأثر شد. تمام مردم اصفهان در مرگ این سردار شجاع سوگوارى نمودند و از دست رفتن او را بفال بد گرفتند. مرگ این سردار بزرگ لطمه سختى بسلطنت آخرین پادشاه صفوى زد.

|
|
حاضر جوابی اصفهانی ها
«حاضر جوابی ها و متلك های اصفهانی ها بیشتر از آن است كه این كتاب گنجایش آن را داشته باشد و جای آن دارد كه كتاب مخصوصی آن هم در چند جلد در آن باب تالیف نمود.
در اینكه اصفهانی ها مردمان حاضر جوابی هستند حرفی نیست و از اهل ایران كسی نیست كه زهر زبان آنها را نچشیده باشد و خوشمزه آن است كه چه بسا این زهر زبان به قدری مطبوع و دلپذیر است كه شنونده را نیز خوش می آید.»
محمد علی جمال زاده ـ كتاب كشكول جمالی
مشهور است كه اصفهانی ها لطیفه گو شیرین زبان، حاضر جواب زیرك نكته سنج و موقع شناس می باشند. این مطلب از نوشته ها و كتاب های گذشتگان و از نشست و برخاست گفتگو و معامله با آنان و خصوصاً زندگی بین ایشان به خوبی روشن می شود. تو گویی لطیفه پردازی و خوشمزگی خاص اصفهانی هاست و از اصفهان شورع شده و به اصفهان نیز ختم می گردد. خوشمزگی، لودگی و ترزبانی اصفهانی ها به طبقه و قشر خاصی از ایشان محدود نمی گردد. بلكه كوچك و بزرگ زن و مرد با سواد و بی سواد دهاتی و شهری عالم و جاهل آنها حاضر جواب مجلس آرا خوش صحبت خوشمزه و شیرین بیان می باشند.
«كریم شیره ای» دلقك دربار ناصر الدین شاه در اصفهان متولد و بزرگ شد و در آن جا به نام «كریم پشه » شهرت یافت و بعد یك و تنها به تهران آمد و بطور ناشناس در یك مجلس عروسی شركت نمود وشیرین كاری كرد و از فردای آن روز در تمام تهران مشهور شد و بالاخره مورد توجه شاه قاجار قرار گرفت و به دربار رفت و در آنجا صاحب دم و دستگاه و جاه وجلال گردید. پیش از او به نام «كربلایی عنایت » و یا به قول شاه عباس «كچل عنایت» بر می خوریم كه از دلقك های فهیم مردم دار و بزرگ دربار پادشاه صفوی بود و در همه جا همراه شاه می رفت و به خوشمزگی می پرداخت.
شاردن در سفر نامه مفصل خود از احترام مخصوص و توجهی كه مردم اصفهان به «كل عنایت » می گذاردند یاد كرده و می نویسد:
«مردم او را شخصیت فوق العاده می دانند. او ندیم شاه عباس بزرگ بود. مطالب شگفت انگیز درباره استعداد هنر و خوش مزگی های او نقل می كنند بسیار حساس سریع الانتقال و تیزهوش بود. هر وقت میل داشت با یك ژست بسیار ساده بدن خود اشخاص را به خنده می آورد »
از این دو مسخره و بازگر معروف كه بگذریم به «اسمعیل بزاز» معروف می رسیم. او نیز در اصفهان متولد شده بود و از دلقك های خوشمزه و با شعور و مورد توجه و احترام مردم و شاه بود. اسمعیل بزاز، ضمن انجام كار اصلی خود كه بزازی بود، دسته ای را برای خوشمزگی و بازیگری تشكیل داده بود و در ابتدا به منزل اعیان و رجال می رفت و به شیرین كاری می پرداخت و بعد كم كم پایش به دربار باز شد و به قول معروف «شاه شناس » شد و در آنجا به بازیگری و خوشمزگی پرداخت.
ناصر نجمی در باره اسمعیل بزاز می نویسد:
«اسمعیل بزاز یكی از سر دسته های مطرب های تهران بود. او كه جوان اصفهانی بودبا خوشمزگی های مخصوص اصفهانی ها در آن روزگار هنر پیشه روحوضی بود.
اسمعیل ذاتاً مردی خوش قلب و انسانی شریف بود كه در این اواخر ضمن مطربی به كار بزازی می پرداخت ولی آنچه از كار مطربی و دلقكی به دست می آورد به فقراء و مستمندان می بخشید»
از نام آورترین مسخره های دوره گرد زمان حاضر كه همواره در خیابان چهارباغ اصفهان پلاس بود و صابون او به تن عده زیادی از مسافران تهرانی خورده بود و از او خاطرات بسیاری برجای مانده است. «حبیب الله یوز باشی» معروف است كه در اصفهان و سایر نقاط كشور مثل كفر ابلیس مشهور خاص و عام بود تهرانی ها كه وصفش را از قبل شنیده بودند به محض رسیدن به اصفهان سعی می كردند به هر ترتیب كه شده او را پیدا كرده و سر به سرش بگذارند و بخندند . یوزباشی هم كه سرش برای این كارها درد می كرد مانند رگبار متلك بار همه می كرد.
چون در اواخر سلطنت پهلوی در چهارباغ و اطراف سی وسه پل اصفهان خارجی ها زیاد بودند مقامات شهری نمی گذاشتند یوزباشی به آن طرف ها برود زیرا با وجود یوزباشی در بین مردم نه ایرانی و نه فرنگی از نیش زبان او در امان نبودند!
از دلقك های درباری و مسخره های دوره گرد اصفهانی كه بگذریمدر بین سایر طبقات اصفهان بخصوص در میان علم و فضلای آنها نیز افراد خوشمزه و شیرین بیان بسیار یافت شده است. از آن جمله می توان به نام چند تن از ایشان اشاره كرد:
آقای جمال الدین خوانساری با وجود علم و دانش بسیار در شیرین زبانی ولطیفه گویی سرآمد مردم عصر خود بود دكتر محمد علی احسانی طباطبایی در مورد ایشان می نویسد:
« آقا جمال الدین خوانساری پسر مرحوم شیخ محمد حسین خوانساری است كه به قدری شوخ و حاضر جواب بود كه در اصفهان كه خود تمامی مردمش ترزبانند ، این شخص سرآمد همگان شده است و كسی نتوانسته است با او شوخی كند جز آنكه مجاب شده باشد.»
«میرزا ابوالحسن طباطبایی » زواره ای نائینی متخلص به «جلوه » حكیم معروف وعارف وارسته و گوشه گیر نیز با همه بار دانشی كه داشت دارای طبعی خوش و رویی گشاده و زبانی شیرین بود.
خیلی وقت ها ناصرالدین شاه بدون تشریفات و خبر قبلی به سروقت جلوه می رفت و گاهی در این ما="لاقات" ها گفتگوهایی می شد كه ذكرش خالی از لطف نیست .از علما و دانشمندان آنها كه بگذریم در بین افراد عادی اصفهان نیز افراد شیرین زبان و لطیفه گو بسیار دیده شده است و ما در این كتاب علاوه بر شرح و ذكر لطیفه های دلقك های درباری و مسخره های دوره گرد اصفهانی. تعدادی از لطایف مردم كوچه و بازار اصفهان را هم گرد آوری و باز نویسی نموده و به نظر شما می رسانیم.
در كتاب حاضر شما برای اولین بار با چند چهر جدید شوخی و خنده آشنا می شوید كه قبل از این اسمی از این مردان خنده آفرین و شادی بخش در كتاب ها و نشریات فارسی به میان نیامده است. از جمله این افراد « ملا جعفری خروس باز» ملا نصر الدین عصر صفویه «آقای اخلاقی » با مزه خیابان شاهپور اصفهان و بالاخره «حاج سید محمد صمصام » منبری بسیار خوشمزه اصفهان می باشند.
«ملا جعفری خروس باز» جانمازدار آخوند ملا محمد باقر مجلسی رحمه الله علیه بود كه علاقه عجیبی به خروس و خروس بازی از خود نشان می داد و همه روزه در میدان نقش جهان اصفهان در معركه علاقمندان به خروس شركت می جست و خروس دست پرورده خویش را تشویق به جنگ به خروس رقیب می نمود.
ملا جعفری مردی ملا و فاضل بود ولی به دنبال استفاده از علم و دانش نرفته و خروس بازی را پیشه خود ساخت و با مطایبه و شوخی روزگار را بسر آورد. عجبیب اینكه ملا محمد باقر مجلسی ، حضور وی و حتی شوخی های او را تحمل نموده و امر به اخراج یا تنبیه او نمی نمود.
ملا جعفری در عصر صفویه می زیست و یكی از درباریان قاجاریه به نالم «محمد حسن » كه احتمالاً باید محمد حسن خان اعتمادالسلطنه روزنامه خوان مخصوص ناصرالدین شاه باشد شرح حال و لطایف او را در تاریخ هفت ربیع الثانی سال 1305 به رشته تحریر كشیده و تقدیم حضور ناصرالدین شاه نموده است.
«آقای اخلاقی » شاگرد یكی از مغازه های خیابان شاهپور سابق اصفهان بود كه همیشه با كت و شلوار و كروات به خیابان می آمد و كیفی در دست می گرفت و حرف های با مزه ای می زد و به هر كس می رسید متلكی شیرین می گفت و خلاصه كارهای غیر منتظره ای می كرد و به همین خاطر در سرتاسر خیابان شاهپور مشهور بود. دو خاطره خواندنی از او در كتاب آمده است. آخرین و تازه ترین چهره خنده و شوخی كه برای اولین بار در این كتاب معرفی می شود، شادروان «حاج سید محمد صمصام » خوشمزه اصفهانی است كه در محله صراف های اصفهان متولد شده و عمری را در بین مردم با محبوبیت بسر آورد. عده ای گمان داشتند كه صمصام دیوانه و یا خل وضع است ، حال آنكه او مردی بسیار عاقل و نكته سنج و در عین حال شوخ طبع بود. اكثر منبرها و كارهای صمصام دارای ظاهری فكاهی ولی باطنی انتقادی بود. صمصام گاهی پایش را ازشوخی های عامیانه فراتر می نهاد و با پادشاهان و مردان سیاسی پرقدرت وقت نیز شوخی می كرد ودختران آنها را داوطلب همسری خویش معرفی می نمود در بین معمرین اصفهانی كمتر كسی را می توان یافت كه او را ندیده و حكایت و لطیفه ای از این مرد استثنایی بخاطر نداشته باشد.
در پایان كتاب حاضر به ذكر نمونه هایی از اشعاری كه درباره اصفهان و سپاهان و زاینده رود سروده اند و نیز به نقل اشعار زیبایی از چند تن از شعرای اصفهانی پرداخته ایم و خصوصاً اشعار فكاهی دو تن از شعرای شوخ و بذله گوی اصفهان را مفصل تر آورده ایم تا شما را با طبقه دیگری از افراد خوش ذوق وهنرمند و شوخ اصفهان آشنا سازیم باشد كه مورد توجه شما قرار گیرد. در خاتمه این مقدمه بر خود لازم می دانم از دوستان و سروران و كسانی كه در تهیه، تدوین، چاپ و انتشار این كتاب نگارنده را یاری كرده اند، خصوصاً برادران محدث و كیان فر (مسئولان نسخ خطی كتابخانه ملی)، حجت الاسلام حاج آقا حسین منصوری (واعظ محترم اصفهانی )، مسعود فقیه (روزنامه نگار قدیمی وهنرمند سابق تأتر) میر حسینی (استاد دانشگاه) دوستان ارجمندم رضا جدیدی و عباس شفیعی (فرهنگیان اصفهانی) حاج فرهاد باقری (دوست خانوادگی)، مزجی (همكار اداری) حسین روغنی و سركار خانم حوری بهرام زاده و نیز مدیریت حروفچینی همراه لیتوگرافی قاسملو ، چاپخانه احمدی تشكر و قدردانی نمایم.

|
|
ادوار براون انگلیسى و اصفهانى ها
پروفسور ادوارد براون، ایران شناس و ایران دوست بزرگ از مردم نیوكاسل انگلستان و پسربن یامین براون، صاحب كارخانه كشتى سازى بود وى در فوریه سال 1862 میلادى برابر بهمن سال 1240 ه.ش در قصبه اولى از توابع ایالت انگلند متولد شد.
تحصیلات عالیه خود را در دانشگاه كمبریج به پایان رسانید و در دو رشته یكى علم طب و دیگرى زبانهاى شرقى وقوف و بصیرت حاصل كرد و در رشته طب درجه بى .ام به دست آورد ولى هیچ وقت به عمل طبابت نپرداخت. وى در سال 1888 م برابرى سال 1267 ه.ش سفرى به ایران كرد و پس از مراجعت به سمت دانشیارى در رشته زبان فارسى، به معلمى دانشگاه كمبریج منصوب شد و در 1902 م مطابق 1281ه.ش به سمت استادى زبان عرب برگزیده شد و تا هنگامى كه در پنجم ژانویه 1926 م برابر 15 دى ماه 1304 ش، دوره حیات این خدمتگزار علم و ادب به سرامد. تالیفات او درباره ایران و ادبیات این سرزمین كهن قابل توجه و در خور اهمیت است.

|
|